بیت المجتبی
نیت می کنم تعداد

صلوات به نیت



تعداد کل صلوات های نذر شده: 56139 عدد می باشد
بیت المجتبی

شما در صفحه منوی زندگی نامه هستید


زندگی نامه بی نظیر ترین فرد عالم نبی رحمت محمد مصطفی (ص)


تولد و کودکي

بيش از هزار و چهار صد سال پيش در روز17 ربيع الاول ( برابر 25آوريل 570 ميلادی ) کودکی درشهر مکه چشم به جهان گشود. پدرش عبد الله در بازگشت از شام در شهر يثرب ( مدينه ) چشم از جهان فروبست و به ديدار کودکش ( محمد ) نايل نشد. زن عبد الله ، مادر " محمد " آمنه دختر وهب بن عبد مناف بود. برابررسم خانواده های بزرگ مکه " آمنه " پسرعزيزش ، محمد را به دايه ای به نام حليمه سپرد تا در بيابان گسترده و پاک و دور ازآلودگيهای شهر پرورش يابد . " حليمه " زن پاک سرشت مهربان بهاين کودک نازنين که قدمش در آن قبيله مايه خير و برکت و افزونی شده بود ، دلبستگی زيادی پيداکرده بود و لحظه ای از پرستاری اوغفلت نمي کرد. کسی نمي دانست اين کودک يتيم که دايه های ديگراز گرفتنش پرهيز داشتند ، روزی و روزگاری پيامبررحمت خواهد شد و نام بلندش تا پايان روزگار با عظمت و بزرگی بر زبان ميليونها نفرمسلمان جهان و بر مأذنه ها با صدای بلند برده خواهد شد ،و مايه افتخار جهان و جهانيان خواهد بود . " حليمه" بر اثر علاقه و اصرار مادرش ، آمنه ، محمد را که به سن پنج سالگی رسيده بودبه مکه باز گردانيد . دو سال بعد که " آمنه " برای ديدارپدر و مادر و آرامگاه شوهرش عبد الله به مدينه رفت ، فرزند دلبندش را نيز همراهبرد . پس از يک ماه ، آمنه با کودکش به مکه برگشت ، اما دربين راه ، در محلی بنام" ابواء " جان به جان آفرين تسليم کرد ، و محمد در سن شش سالگی ازپدر و مادر هر دو يتيم شد و رنج يتيمی در روح و جان لطيفش دوچندان اثر کرد . سپس زنی به نام ام ايمن اين کودک يتيم ، ايننوگل پژمرده باغ زندگی را همراه خود به مکه برد . اين خواست خدابود که اين کودک در آغاز زندگی از پدر و مادر جداشود ، تا رنجهای تلخ و جانکاه زندگی را در سرآغاز زندگانی بچشدو در بوته آزمايش قرار گيرد ، تا در آينده ، رنجهای انسانيترا به واقع لمس کند و حال محرومان را نيک دريابد . از آن زمان در دامان پدر بزرگش" عبد المطلب " پرورش يافت . "عبد المطلب " نسبت به نوه والاتبار و بزرگ منش خود که آثار بزرگی درپيشانی تابناکش ظاهر بود ، مهربانی عميقی نشان مي داد . دو سالبعد بر اثر درگذشت عبد المطلب ، " محمد " از سرپرستی پدر بزرگ نيز محرومشد . نگرانی "عبد المطلب " درواپسين دم زندگی بخاطر فرزند زاده عزيزش محمد بود . به ناچار" محمد " در سن هشت سالگی بهخانه عموی خويش ( ابو طالب ) رفت و تحت سرپرستی عمشقرار گرفت . " ابوطالب " پدر " علی "بود . ابو طالب تا آخرين لحظه های عمرش ، يعنی تاچهل و چند سال با نهايت لطف و مهربانی ، از برادرزاده عزيزش پرستاری وحمايت کرد . حتی درسخت ترين و ناگوارترين پيشامدها که همه اشراف قريش و گردنکشان سيه دل ، برای نابودی" محمد " دست در دست يکديگر نهاده بودند ، جان خود را برای حمايتبرادر زاده اش سپر بلا کرد و از هيچ چيز نهراسيد و ملامت ملامتگران را ناشنيدهگرفت .
نوجوانی وجواني
آرامشو وقار و سيمای متفکر " محمد " از زمان نوجوانی دربين همسن و سالهايش کاملا مشخص بود . به قدری ابوطالب او را دوست داشت که هميشه مي خواست با او باشد و دست نوازش بر سر و رويش کشدو نگذارد درد يتيمی  او را آزار دهد . در سن 12سالگی بود که عمويش ابو طالباو را همراهش به سفر تجارتی - که آن زمان در حجازمعمول بود - به شام برد . درهمين سفر در محلی بهنام " بصری " که از نواحی شام( سوريه فعلی ) بود ، ابو طالب به " راهبی "مسيحی که نام وی  " بحيرا " بودبرخورد کرد . بحيرا هنگام ملاقات محمد - کودک ده يا دوازده ساله - از روی نشانههايی که در کتابهای مقدس خوانده بود ، بااطمينان دريافت که اين کودک همان پيغمبر آخر الزمان است . بازهم برای اطمينان بيشتر او را به لات و عزی -که نام دو بت از بتهای  اهل مکه بود - سوگندداد که در آنچه از وی  مي پرسد جز راست و درست بر زبانش نيايد. محمد با اضطراب و ناراحتی گفت ، من اين دو بت راکه نام بردی دشمن دارم . مرا به خدا سوگند بده ! بحيرايقين کرد که اين کودک همان پيامبر بزرگوار خداست که بجز خدا به کسی و چيزی عقيدهندارد . بحيرا به ابو طالب سفارش زياد کرد تا او را از شر دشمنان بويژه يهودياننگاهبانی کند ، زيرا او در آينده مأموريت بزرگی بهعهده خواهد گرفت . محمد دوران نوجوانی وجوانی را گذراند . در اين دوران که برای افرادعادی ، سن ستيزه جويی وآلودگی به شهوت و هوسهای زودگذر است ، برای محمدجوان ، سنی  بود همراه با پاکی ،راستی و درستی ، تفکر و وقار و شرافتمندی وجلال . در راستی  و درستی وامانت بی مانند بود . صدق لهجه ، راستی کردار ، ملايمت و صبر و حوصله در تمام حرکاتش ظاهر و آشکار بود . از آلودگيهای محيط آلوده مکه بر کنار ، دامنش از ناپاکی بت پرستی پاکو پاکيزه بود بحدی  که موجب شگفتی همگان شده بود ، آناندازه مورد اعتماد بود که به " محمد امين " مشهور گرديد . " امين" يعنی درستکار و امانتدار . در چهره محمد از همانآغاز نوجوانی و جوانی  آثار وقار و قدرت و شجاعتو نيرومندی آشکار بود . در سن پانزده سالگی دريکی  از جنگهای قريش با طايفه "هوازن " شرکت داشت و تيرها را ازعموهايش بر طرف مي کرد . از اين جا مي توان به قدرت روحی وجسمی محمد پی برد . اين دلاوری بعدها در جنگهای اسلامبا درخشندگی  هر چه ببيشتر آشکار مي شود ، چنانکه علی (ع ) که خود از شجاعان روزگار بود درباره محمد ( ص ) گفت : "هرموقع کار در جبهه جنگ بر ما دشوار مي شد ، به رسول خدا پناه مي برديم و کسی ازما به دشمن از او نزديکتر نبود " با اين حال از جنگ و جدالهای بيهودهو کودکانه پرهيز مي کرد . عربستان در آن روزگارمرکز بت پرستی بود . افراد يا قبيله ها بتهايی ازچوب و سنگ يا خرما مي ساختند و آنها را مي پرستيدند . محيط زندگی محمدبه فحشا و کارهای زشت و می خواری وجنگ و ستيز آلوده بود ، با اين همه آلودگی محيط ، محمد هرگز بههيچ گناه و ناپاکی آلوده نشد و دامنش از بت و بت پرستی همچنانپاک ماند . روزی ابوطالب به عباس که جوانترين عموهايش بود گفت : " هيچوقت نشنيده ام محمد ( ص ) دروغی بگويد و هرگز نديده امکه با بچه ها در کوچه بازی کند" . از شگفتيهای جهانبشريت است که با آنهمه بی عفتی وبودن زنان و مردان آلوده در آن ديار که حتی به کارهای زشتخود افتخار مي کردند و زنان بدکار بر بالای بام خانه خود بيرق نصبمي نمودند ، محمد ( ص ) آنچنان پاک و پاکيزه زيست که هيچکس - حتی دشمنان- نتوانستند کوچکترين خرده ای بر او بگيرند . کيست کهسيره و رفتار او را از کودکی تا جوانی واز جوانی تا پيری بخواند و در برابرعظمت و پاکی روحی و جسمی اوسر تعظيم فرود نياورد ؟
يادی ازپيمان جوانمردان يا ( حلف الفضول )

در گذشته بين برخی ازقبيله ها پيمانی به نام " حلف الفضول " بود که پايه آن بر دفاع ازحقوق افتادگان و بيچارگان بود و پايه گذاران آن کسانی بودندکه اسمشان " فضل " يا از ريشه " فضل " بود . پيمانی که بعدا عده ای از قريش بستند هدفی جز اين نداشت . يکی از ويژگيهای اينپيمان ، دفاع از مکه و مردم مکه بود در برابر دشمنان خارجی .اما اگر کسی غير از مردم مکه و هم پيمانهای آنها در آن شهر زندگی مي کرد و ظلمی براو وارد مي شد ، کسی به دادش نمي رسيد . اتفاقا روزی مردی ازقبيله بنی  اسد به مکه آمد تااجناس خود را بفروشد . مردی از طايفه بن سهم کالای اورا خريد ولی قيمتش را به او نپرداخت . آن مرد مظلوم از قريش کمک خواست ، کسی بهدادش نرسيد . ناچار بر کوه ابو قبيس که در کنار خانه کعبه است ، بالا رفت و اشعاری دربارهسرگذشت خود خواند و قريش را به ياری  طلبيد . دادخواهی اوعده ای  از جوانان قريش راتحت تأثير قرار داد . ناچار در خانه عبد الله پسر جدعان جمع شدند تا فکری بهحال آن مرد کنند . در همان خانه که حضرت محمد ( ص ) هم بود پيمان بستند که نگذارندبه هيچکس ستمی شود ، قيمت کالای آن مرد را گرفتند و بهاو برگرداندند. بعدها پيامبر اکرم ( ص ) از اين پيمان ، به نيکی يادمي کرد . از جمله فرمود : " در خانه عبد الله جدعان شاهد پيمانی شدم که اگر حالا هم - پس از بعثت به پيامبری -مرا به آن پيمان دعوت کنند قبول مي کنم . يعنی حالانيز به عهد و پيمان خود وفادارم " . محمد ( ص ) در سنبيست سالگی به اين پيمان پيوست ، اما پيش از آن - همچنانکه بعد از آن نيز - به اشخاص فقير و بينوا و کودکان يتيم و زنانی که شوهرانشان را در جنگها از دست دادهبودند ، محبت بسيار مي کرد و هر چه مي توانست از کمک نسبت به محرومان خودداری نمينمود . پيوستن وی نيز به اين پيمان چيزی جز علاقه به دستگيری بينوايانو رفع ستم از مظلومان نبود .
 
 
ازدواج محمد ( ص(

وقتی امانتو درستی محمد ( ص ) زبانزد همگان شد ، زن ثروتمندی ازمردم مکه بنام خديجه دختر خويلد که پيش از آن دوبار ازدواج کرده بود و ثروتی زيادو عفت و تقوايی  بی نظير داشت ، خواست که محمد ( ص ) را برای تجارتبه شام بفرستد و از سود بازرگانی خود سهمی بهمحمد ( ص ) بدهد . محمد ( ص ) اين پيشنهاد را پذيرفت . خديجه " ميسره "غلام خود را همراه محمد ( ص ) فرستاد . وقتی "ميسره " و " محمد " از سفر پر سود شام برگشتند ، ميسره گزارش سفررا جزء به جزء به خديجه داد و از امانت و درستی محمد( ص ) حکايتها گفت ، از جمله برای خديجه تعريف کرد : وقتی به" بصری " رسيديم ، امين برای استراحتزير سايه درختی نشست . در اين موقع ، چشم راهبی کهدر عبادتگاه خود بود به " امين " افتاد . پيش من آمد ونام او را از من پرسيد و سپس چنين گفت : " اين مرد که زير درخت نشسته ، همانپيامبری است که در ( تورات ) و ( انجيل ) درباره او مژده داده اند و منآنها را خوانده ام " . خديجه شيفته امانت وصداقت محمد ( ص ) شد . چندی بعد خواستار ازدواج بامحمد گرديد . محمد ( ص ) نيز اين پيشنهاد را قبول کرد . در اين موقع خديجه چهلساله بود و محمد ( ص ) بيست و پنج سال داشت . خديجهتمام ثروت خود را در اختيار محمد ( ص ) گذاشت و غلامانش رانيز بدو بخشيد . محمد (ص ) بيدرنگ غلامانش را آزاد کرد و اين اولين گام پيامبر در مبارزه با بردگی بود. محمد ( ص ) مي خواست در عمل نشان دهد که مي توان ساده و دور از هوسهای زودگذر و بدون غلام و کنيز زندگی کرد . خانه خديجه پيش از ازدواج پناهگاه بينوايان و تهيدستان بود .در موقع ازدواج هم کوچکترين تغييری  - از اين لحاظ - در خانهخديجه بوجود نيامد و همچنان به بينوايان بذل و بخشش مي کردند . حليمهدايه حضرت محمد ( ص ) در سالهای قحطی وبی بارانی به سراغ فرزند رضاعياش محمد ( ص ) مي آمد . محمد ( ص ) عبای خود را زير پای اوپهن مي کرد و به سخنان او گوش مي داد و موقع رفتن آنچه مي توانست به مادر رضاعی (دايه ) خود کمک مي کرد . محمد امين بجای اينکه پس از در اختيار گرفتن ثروت خديجه به وسوسه های زودگذردچار شود ، جز در کار خير و کمک به بينوايان قدمی برنمي داشت و بيشتر اوقات فراغت را به خارج مکه مي رفت و مدتها در دامنه کوهها وميان غار مي نشست و در آثار صنع خدا و شگفتيهای جهانخلقت به تفکر مي پرداخت و با خدای جهان به راز و نيازسرگرم مي شد . سالها بدين منوال گذشت ، خديجه همسر عزيز و باوفايش نيز مي دانست کههر وقت محمد ( ص ) در خانه نيست ، در " غار حرا " بسر مي برد . غار حرادر شمال مکه در بالای کوهی قراردارد که هم اکنون نيز مشتاقان بدان جا مي روند و خاکش را توتيای چشممي کنند . اين نقطه دور از غوغای شهر و بت پرستی وآلودگيها ، جايی است که شاهد راز و نيازهای محمد( ص ) بوده است بخصوص در ماه رمضان که تمام ماه را محمد ( ص ) در آنجا بسر مي برد. اين تخته سنگهای سياه و اين غار ، شاهد نزول " وحی "و تابندگی انوار الهی بر قلب پاک "عزيز قريش " بوده است . اين همانکوه " جبل النور " است که هنوز هم نور افشانی ميکند .
آغاز بعثت

محمد امين ( ص ) قبل از شب 27 رجب درغار حرا به عبادت خدا و راز و نياز با آفريننده جهان مي پرداخت و در عالم خوابرؤياهايی مي ديد راستين و برابر با عالم واقع . روح بزرگش برای پذيرشوحی - کم کم - آماده مي شد . درآن شب بزرگ جبرئيل فرشته وحی مأمورشد آياتی از قرآن را بر محمد ( ص ) بخواند و او را به مقام پيامبری مفتخرسازد . سن محمد ( ص ) در اينهنگام چهل سال بود . در سکوت و تنهايی و توجه خاص به خالقيگانه جهان جبرئيل از محمد ( ص ) خواست اين آيات را بخواند : " اقرأباسم ربک الذی خلق . خلق الانسان من علق . اقرأ وربک الاکرم . الذی علم بالقلم . علم الانسان ما لم يعلم" .يعنی :بخوان به نام پروردگارت که آفريد . او انسان را از خون بسته آفريد . بخوان به نامپروردگارت که گرامي تر و بزرگتر است . خدايی کهنوشتن با قلم را به بندگان آموخت . به انسان آموخت آنچه را که نمي دانست . محمد ( ص ) - از آنجا که امی ودرس ناخوانده بود - گفت : من توانايی  خواندن ندارم . فرشتهاو را سخت فشرد و از او خواست که " لوح " را بخواند . اما همان جواب را شنيد - در دفعه سوم - محمد ( ص ) احساس کردمي تواند " لوحی "را که در دست جبرئيل است بخواند . اين آيات سرآغاز مأموريت بسيار توانفرسا و مشکلشبود . جبرئيل مأموريت خود را انجام داد و محمد ( ص ) نيز از کوه حرا پايين آمد وبه سوی خانه خديجه رفت . سرگذشت خود را برای همسرمهربانش باز گفت . خديجه دانست کهمأموريت بزرگ " محمد " آغاز شده است . او را دلداری ودلگرمی داد و گفت : " بدون شک خدای مهربانبر تو بد روا نمي دارد زيرا تو نسبت به خانواده و بستگانت مهربان هستی وبه بينوايان کمک مي کنی و ستمديدگان را ياری مينمايی " . سپس محمد ( ص ) گفت :" مرابپوشان " خديجه او را پوشاند . محمد ( ص ) اندکی بهخواب رفت . خديجه نزد "ورقة بن نوفل " عمو زاده اش که از دانايان عرب بود رفت ، و سرگذشت محمد ( ص )را به او گفت . ورقه در جواب دختر عموی خود چنين گفت : آنچه برای محمد ( ص ) پيش آمده استآغاز پيغمبری  است و " ناموس بزرگ " رسالتبر او فرود مي آيد . خديجه با دلگرمی بهخانه برگشت .
نخستين مسلمانان

پيامبر ( ص ) دعوت به اسلام را از خانهاش آغاز کرد . ابتدا همسرش خديجه و پسر عمويش علی بهاو ايمان آوردند . سپس کسان ديگر نيز به محمد ( ص ) و دين اسلام گرويدند . دعوتهای نخستبسيار مخفيانه بود . محمد ( ص ) و چند نفر از ياران خود ، دور از چشم مردم ، درگوشه و کنار نماز مي خواندند . روزی سعد بن ابی وقاصبا تنی چند از مسلمانان در دره ای خارجاز مکه نماز مي خواند . عده ای از بت پرستان آنها راديدند که در برابر خالق بزرگ خود خضوع مي کنند . آنان را مسخره کردند و قصد آزارآنها را داشتند . اما مسلمانان در صدد دفاع بر آمدند .
دعوت از خويشان و نزديکان

پس از سه سال که مسلمانان در کنارپيامبر بزرگوار خود به عبادت و دعوت مي پرداختند و کار خود را از ديگران پنهان ميداشتند ، فرمان الهی فرود آمد : " فاصدعبما تؤمر... آنچه را که بدان مأموری آشکار کن و از مشرکانروی بگردان " . بدين جهت ، پيامبر (ص ) مأمور شد که دعوت خويش را آشکار نمايد ، برای  اينمقصود قرار شد از خويشان و نزديکان خود آغاز نمايد و اين نيز دستور الهی بود : " وأنذر عشيرتک الاقربين . نزديکانترا بيم ده " . وقتی اين دستور آمد ، پيامبر ( ص ) به علی کهسنش از 15سال تجاوز نمي کرد دستور داد تا غذايی فراهمکند و خاندان عبد المطلب را دعوت نمايد تا دعوت خود را رسول مکرم ( ص ) به آنهاابلاغ فرمايد . در اين مجلس حمزه و ابو طالب و ابو لهب و افرادی نزديکيا کمی بيشتر از 40نفر حاضر شدند . اما ابو لهب که دلش از کينه و حسد پربود با سخنان ياوه و مسخره آميز خود ، جلسه را بر هم زد . پيامبر ( ص ) مصلحت ديدکه اين دعوت فردا تکرار شود . وقتی حاضران غذا خوردند و سيرشدند ، پيامبر اکرم ( ص ) سخنان خود را با نام خدا و ستايش اوو اقرار به يگانگي اش چنين آغاز کرد: " ... براستی هيچراهنمای جمعيتی به کسان خود دروغ نميگويد . به خدايی که جز او خدايی نيست ، من فرستاده اوبه سوی شما و همه جهانيان هستم . ای خويشانمن ، شما چنانکه به خواب مي رويد مي ميريد و چنانکه بيدار مي گرديد در قيامت زندهمي شويد ، شما نتيجه کردار و اعمال خود را مي بينيد . برای نيکوکارانبهشت ابدی خدا و برای بدکاران دوزخ ابدی خداآماده است . هيچکس بهتر از آنچه من برای شما آورده ام ، برای شمانياورده . من خير دنيا و آخرت را برای شما آورده ام . من ازجانب خدا مأمورم شما را به جانب او بخوانم . هر يک از شما پشتيبان من باشد برادر ووصی و جانشين من نيز خواهد بود " . وقتی سخنانپيامبر ( ص ) پايان گرفت ، سکوت کامل بر جلسه حکمفرما شد . همهدرفکر فرو رفته بودند . عاقبت حضرت علی ( ع ) که نوجوانی 15ساله بود برخاست و گفت : ای پيامبر خدا من آماده پشتيبانی از شما هستم . رسول خدا ( ص ) دستور داد بنشيند . باز هم کلمات خود راتا سه بار تکرار کرد و هر بار علی  بلند مي شد . سپسپيامبر ( ص ) رو به خويشان خود کرد و گفت : اينجوان ( علی ) برادر و وصی و جانشين من است ميانشما . به سخنان او گوش دهيد و از او پيروی کنيد . وقتی جلسه تمام شد ، ابو لهب و برخی ديگر به ابو طالب پدر علی ( ع ) مي گفتند : ديدی ، محمد دستور داد که ازپسرت پيروی  کنی ! ديدی اورا بزرگ تو قرار داد ! اين حقيقت از همانسرآغاز دعوت پيغمبر ( ص ) آشکار شد که اين منصب الهی :نبوت و امامت ( وصايت و ولايت ) از هم جدا نيستند و نيز روشن شد که قدرت روحی وايمان و معرفت علی ( ع ) به مقام نبوت به قدری زيادبوده است که در جلسه ای که همه پيران قوم حاضر بودند ، بدونترديد ، پشتيبانی خود را - با همه مشکلات - از پيامبر مکرم ( ص ) اعلام مي کند .
دعوت عمومي

سه سال از بعثت گذشته بود که پيامبر ( ص) بعد از دعوت خويشاوندان ، پيامبری خود را برای عموممردم آشکار کرد . روزی بر کوه " صفا " بالا رفت و باصدای بلند گفت : يا صباحاه ! ( اينکلمه مانند زنگ خطر و اعلام آمادگی است ). عده ای ازقبايل به سوی پيامبر ( ص ) شتافتند . سپس پيامبر رو به مردم کرده گفت :" ای مردم اگر من به شما بگويم که پشت اين کوه دشمنان شما کمين کردهاند و قصد مال و جان شما را دارند ، حرف مرا قبول مي کنيد ؟ همگی گفتند : ما تاکنون از تو دروغی نشنيده ايم . سپس فرمود: ای مردم خود را از آتش دوزخ نجات دهيد . من شما را از عذاب دردناکالهی  مي ترسانم . مانند ديده بانی کهدشمن را از نقطه دوری مي بيند و قوم خود را از خطر آگاه مي کند، منهم شما را از خطر عذاب قيامت آگاه مي سازم " . مردم از مأموريت بزرگپيامبر ( ص ) آگاه تر شدند. اما ابو لهب نيز در اين جا موضوع مهم رسالت را باسبکسری پاسخ گفت .
نخستين مسلمين

به محض ابلاغ عمومی رسالت، وضع بسياری از مردم با محمد ( ص ) تغيير کرد . همان کسانی که به ظاهر او را دوست مي داشتند ، بنای اذيت و آزارش را گذاشتند.آنها که در قبول دعوت او پيشرو بودند ، از کسانی بودندکه او را بيشتر از هر کسی مي شناختند و بهراستی کردار و گفتارش ايمان داشتند . غير از خديجه و علی وزيد پسر حارثه - که غلام آزاد شده حضرت محمد ( ص ) بود - ، جعفر فرزند ابو طالب وابوذر غفاری و عمرو بن عبسه و خالد بن سعيد و ابوبکر و ... از پيشگامان درايمان بودند ، و اينها هم در آگاه کردن جوانان مکه و تبليغ آنها به اسلام از کوششدريغ نمي کردند . نخستين مسلمانان : بلال - ياسر و زنشسميه - خباب - أرقم - طلحه - زبير - عثمان - سعدو ... ، روی هم رفته در سه سال اول ، عده پيروان محمد ( ص ) به بيست نفررسيدند 
آزار مخالفان

کم کم صفها از هم جدا شد . کسانی که مسلمان شده بودند سعی ميکردند بت پرستان را به خدای يگانه دعوت کنند . بتپرستان نيز که منافع و رياست خود را بر عده ای نادانتراز خود در خطر مي ديدند مي کوشيدند مسلمانان را آزار دهند و آنها را از کيش تازهبرگردانند . مسلمانان و بيش ازهمه ، شخص پيامبر عاليقدر از بت پرستان آزار مي ديدند . يکبار هنگامی کهپيامبر ( ص ) در کعبه مشغول نماز خواندن بود و سرش را پايين انداخته بود ، ابو جهل- از دشمنان سرسخت اسلام - شکمبه شتری که قربانی کرده بودند روی گردنمبارک پيغمبر ( ص ) ريخت . چون پيامبر ، صبح زود ، برای  نمازاز منزل خارج مي شد ، مردم شاخه های خار را در راهش مي انداختندتا خارها در تاريکی در پاهای مقدسشفرو رود . گاهی مشرکان خاک و سنگ به طرف پيامبر پرتاب مي کردند . يک روز عدهای از اعيان قريش بر او حمله کردند و در اين ميان مردی بهنام " عقبه بن ابی معيط " پارچه ای رابه دور گردن پيغمبر ( ص ) انداخت و به سختی آن را کشيد به طوری کهزندگی پيامبر ( ص ) در خطر افتاده بود . بارها اين آزارها تکرار شد . هر چه اسلام بيشتر در بين مردم گسترش مي يافت بت پرستان نيز برآزارها و توطئه چيني های خود مي افزودند . فرزندان مسلمان مورد آزارپدران ، و برادران مسلمان از برادران مشرک خود آزار مي ديدند . جوانان حقيقت طلبکه به اعتقادات خرافی و باطل پدران خود پشت پا زده بودند و بهاسلام گرويده بودند به زندانها درافتادند و حتی پدرانو مادران به آنها غذا نمي دادند . اما آن مسلمانان با ايمان با چشمان گود افتاده واشک آلود و لبهای خشکيده از گرسنگی و تشنگی ،خدا را همچنان پرستش مي کردند . مشرکان زره آهنين دربر غلامان مي کردند و آنها را در ميان آفتاب داغ و روی  ريگهای تفتيدهمي انداختند تا اينکه پوست بدنشان بسوزد . برخی رابا آهن داغ شده مي سوزاندند و به پای بعضی طنابمي بستند و آنها را روی  ريگهای سوزانمي کشيدند . بلال غلامی بودحبشی ، اربابش او را وسط روز ، در آفتاب بسيار گرم ، روی زمين مي انداخت و سنگهای بزرگی را روی سينه اش مي گذاشت ولی بلالهمه اين آزارها راتحمل مي کرد و پی در پی (احد احد ) مي گفت و خدای  يگانه را ياد مي کرد . ياسر پدر عمار را با طناب به دو شتر قوی بستندو آن دو شتر را در جهت مخالف يکديگر راندند تا ياسر دو تکه شد . سميه مادر عمار راهم به وضع بسيار دردناکی شهيد کردند . اما مسلمانان پاک اعتقاد -با اين همه شکنجه ها - عاشقانه ، تا پای مرگ پيش رفتند و ازايمان به خدای يگانه دست نکشيدند
روش بت پرستان با محمد ( ص )

وقتی مشرکاناز راه آزارها نتوانستند به مقصود خود برسند از راه تهديد و تطميع در آمدند ، زيراروز به روز محمد ( ص ) در دل تمام قبايل و مردم آن ديار برای خودجايی باز مي نمود و پيروان بيشتری مييافت . مشرکان در آغاز تصميمگرفتند دسته جمعی با " ابو طالب " عم و يگانه حامی پيغمبر ( ص ) ملاقات کنند . پس از ديداربه ابوطالب چنين گفتند : " ابو طالب ، تو از نظرشرافت و سن بر ما برتری داری .برادر زاده تو محمد به خدايان ما ناسزا مي گويد و آيين ما و پدران ما را به بدی يادمي کند و عقيده ما را پست و بی ارزش مي شمارد . به اوبگو دست از کارهای خود بردارد و نسبت به بتهای ماسخنی که توهين آميز باشد نگويد . يا او را اختيار ما بگذار و حمايتخود را از او بردار " . مشرکان قريش وقتی احساسکردند که اسلام کم کم در بين مردم و قبايل نفوذ مي کند و آيات قرآن بر دلهای مردممي نشيند و آنها را تحت تأثير قرار مي دهد بيش از پيش احساس خطر کردند و برای جلوگيری ازاين خطر بار ديگر و بار ديگر با ابو طالب بزرگ قريش و سرور بنی هاشمملاقات کردند و هر بار ابو طالب با نرمی و مدارا با آنها سخن گفتو قول داد که به برادر زاده اش پيغام آنها را خواهد رساند . اما پيامبر عظيم الشأناسلام در پاسخ به عمش چنين فرمود : " عمو جان ، به خدا قسمهر گاه آفتاب را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهند که دست از دينخدا و تبليغ آن بردارم حاضر نمي شوم . من در اين راه يا بايد به هدف خود که گسترشاسلام است برسم يا جانم را در اين راه فدا کنم " . ابوطالب به برادرزاده اش گفت : " به خدا قسم دست از حمايت تو بر نمي دارم .مأموريت خود را به پايان برسان " . سرانجام فرعونيان مکهبه خيال باطل خود ، از در تطميع در آمدند ، و پيغام دادند که ما حاضريم هر چه محمد( ص ) بخواهد از ثروت و سلطنت و زنهای زيباروی در اختيارش قرار دهيم ، بشرط اينکه ازدين تازه و بد گفتن به بتهای ما دست بردارد. اما پيامبر ( ص ) به سخنان آنها که از افکاری شايسته خودشان سرچشمه مي گرفت اعتنايی نکرد و از آنها خواستکه به " الله " ايمان بياورند تا بر عرب و عجم سروری کنند. آنها با انديشه های محدود خود نمي توانستندقبول کنند که به جای  360بت ، فقط يک خدا را بپرستند . از اين به بعد - همانطور که گفتيم - ابو جهل و ديگران بنای آزارو اذيت پيامبر مکرم ( ص ) و ديگر مسلمانان را گذاشته و آنچه در توان داشتند در راهآزار و مسخره کردن پيامبر و مؤمنان به اسلام ، بکار بردند .
استقامت پيامبر ( ص)

با اين همه آزاری کهپيامبر (ص ) از مردم مي ديد مانند کوه در برابر آنهايستاده بود و همه جا و همه وقت و در هر مکانی کهچند تن را دور يکديگر نشسته مي ديد، درباره خدا و احکام اسلام و قرآن سخن مي گفت وبا آيات الهی دلها را نرم و به سوی اسلام متمايل مي ساخت. مي گفت "الله " خداوند يگانه و مالک اين جهان و آن جهان است . تنهابايد او را عبادت کرد و از او پروا داشت . همه قدرتها از خداست . ما و شما و همه ،دوباره زنده می شويم و در برابر کارهای نيک خود پاداش خواهيمداشت و در برابر کارهای زشت خود کيفر خواهيم ديد. ای مردماز گناه ، دروغ ، تهمت و دشنام بپرهيزيد. قريشآن چنان تحت تأثير آيات قرآنی قرار گرفته بودند که ناچار،برای  قضاوت از "وليد"که داور آنها در مشکلات زندگی  و ياور آنها در دشواريهابود، کمک خواستند. وليد پس از استماع آيات قرآنی بهآنها چنين گفت : "من از محمد امروزسخنی شنيدم که از جنس کلام انس و جن نيست . شيرينی خاصی دارد و زيبايی مخصوصي، شاخسار آن پر ميوه و ريشه های  آن پر برکت است .سخنی است برجسته و هيچ سخنی ازآن برجسته تر نيست ". مشرکان وقتی بهحلاوت و جذابيت کلام خدا پی بردند و در برابر آن عاجزشدند، چاره کار خود را در اين ديدند که به آن کلام آسمانی تهمت"سحر و جادو" بزنند، و برای اينکه به پيامبری محمد(ص ) ايمان نياورند بنای  بهانه گيری گذاشتند. مثلا از پيامبر مي خواستند تا خدا و فرشتگان را حاضر کند! ازوی مي خواستند کاخی از طلا داشته باشد يابوستانی پر آب و درخت ! و نظاير اين حرفها. محمد (ص ) در پاسخ آنهاچنين فرمود: من رسولی بيش نيستم و بدون اذن خدا نمي توانم معجزهای بياورم
. مهاجرت به حبشه

در سال پنجم از بعثت يک دسته از اصحابپيغمبر که عده آنها به 80نفر مي رسيد و تحت آزار و اذيت مشرکان بودند، بر حسبموافقت پيامبر (ص ) به حبشه رفتند. حبشه ، جای امنو آرامی بود و نجاشی حکمروای آنجا مردی بود مهربان و مسيحي . مسلمانان مي خواستند در آنجا ضمن کسب وکار، خدای را عبادت کنند. اما در آنجا نيز مسلمانها از آزار مردم مکه درامان نبودند. مکي ها از نجاشی خواستند مسلمانان رابه مکه برگرداند و برای اينکه پادشاه حبشه را به سوی خودجلب کنند هديه هايی هم برای وی فرستادند.اما پادشاه حبشه گفت : اينها از تمام سرزمينها، سرزمين مرا برگزيده اند. من بايدتحقيق کنم ، تا بدانم چه مي گويند و شکايت آنها و علت آن چيست ؟ سپس دستور دادمسلمانان را در دربار حاضر کردند. از آنها خواست علت مهاجرت و پيامبر خود و دينتازه خود را معرفی  کنند. جعفر بن ابيطالب به نمايندگی مهاجرين برخاست و چنين گفت : "ما مردمی نادانبوديم . بت مي پرستيديم . از گوشت مردار تغذيه مي کرديم . کارهای زشت مرتکب مي شديم . حق همسايگان را رعايت نمي کرديم . زورمندان ، ناتوانان راپايمال مي کردند. تا آن گاه که خداوند از بين ما پيامبری برانگيختو او را به راستگويی و امانت مي شناسيم . وی مارا به پرستش خدای يگانه دعوت کرد. از ما خواست که از پرستش بتهای سنگی وچوبی دست برداريم . و راستگو، امانتدار، خويشاوند دوست ، خوشرفتار وپرهيزگار باشيم . کار زشت نکنيم . مال يتيمان را نخوريم . زنا را ترک گوئيم . نمازبخوانيم . روزه بگيريم ، زکوة بدهيم ، ما هم به اين پيامبر ايمان آورديم و پيرو اوشديم . قوم ما هم به خاطر اينکه ما چنين دينی  راپذيرفتيم به ما بسيار ستم کردند تا از اين دين دست برداريم و بت پرست شويم وکارهای زشت را دوباره شروع کنيم . وقتی کاربر ما سخت شد و آزار آنها از حد گذشت ، به کشور تو پناه آورديم و از پادشاهان تورا برگزيديم . اميدواريم در پناه تو بر ما ستم نشود". نجاشی گفت: از آياتی که پيامبر (ص ) بر شما خوانده است برای ماهم اندکی  بخوانيد. جعفر آيات اول سوره مريم را خواند. نجاشی واطرافيانش سخت تحت تأثير قرار گرفتند و گريه کردند. نجاشی کهمسيحی بود گفت : به خدا قسم اين سخنان از همان جايی آمدهاست که سخنان حضرت عيسی سرچشمه گرفته . سپسنجاشی به مشرکان مکه گفت : من هرگز اينها را به شما تسليم نخواهم کرد. کفار قريش از اين شکست بی اندازهخشمگين شدند و به مکه باز گشتند.
محاصره اقتصادي

مشرکان قريش برای اينکهپيامبر (ص ) و مسلمانان را در تنگنا قرار دهندعهد نامه ای نوشتند و امضا کردند که بر طبق آن بايد قريش ارتباط خود را با محمد(ص ) و طرفدارانش قطعکنند. با آنها زناشويی و معامله نکنند. درهمه پيش آمدها بادشمنان اسلام هم دست شوند. اين عهدنامه را در داخل کعبه آويختند و سوگند خوردندمتن آنرا رعايت کنند. ابو طالب حامی پيامبر (ص ) از فرزندانهاشم و مطلب خواست تا در دره ای که به نام "شعب ابی طالب" است ساکن شوند و از بت پرستان دور شوند. مسلمانان در آنجا در زير سايبانهازندگی تازه را آغاز کردند و برای  جلوگيری ازحمله ناگهانی آنها برجهای مراقبتی ساختند.اين محاصره سخت سه سال طول کشيد. تنها در ماههای حرام(رجب - محرم - ذيقعده - ذيحجه ) پيامبر (ص ) و مسلمانان از "شعب " برای تبليغدين و خريد اندکی  آذوقه خارج مي شدند ولی کفار- بخصوص ابو لهب - اجناس را مي خريدند ويا دستور مي دادند که آنها را گران کنند تا مسلمانان نتوانند چيزی خريداری نمايند.گرسنگی  و سختی به حد نهايت رسيد. اما مسلمانان استقامت خود را از دست ندادند. روزی از طريق وحی پيامبر (ص ) خبردار شد که عهد نامه را موريانه ها خورده اند وجز کلمه "بسمک اللهم " چيزی باقی نمانده . اين مطلب را ابو طالب در جمعمشرکان گفت . وقتی رفتند و تحقيق کردند به صدق گفتار پيامبر پی بردند و دست از محاصره کشيدند. مسلمانان نيز نفسی براحتکشيدند... اما... اما پس از چند ماهی خديجه همسر با وفا وابو طالب حامی پيغمبر (ص ) دار دنيا را وداع کردند و اين امر بر پيامبر گرانآمد. بار ديگر اذيت و آزار مشرکان آغاز شد.
انتشار اسلام در يثرب ( مدينه)

در هنگام حج عده ای درحدود شش تن از مردم يثرب با پيامبر (ص ) ملاقات کردند و از آيين پاک اسلام آگاهگرديدند. مردم مدينه به خاطر جنگ و جدالهای دو قبيله (اوس ) و(خزرج ) و فشارهايی که از طرف يهوديان بر آنها وارد مي شد، گويی منتظر اين آيين مقدس بودند که پيام نجاتبخش خود را بگوش آنها برساند. اين شش تن مسلمان به مدينه رفتند و از پيغمبر واسلام سخنها گفتند و مردم را آماده پذيرش اسلام نمودند. سالديگر در هنگام حج دوازده نفر با پيامبر (ص ) و آيين مقدس اسلام آشنا شدند. پيامبر(ص ) يکی از ياران خود را برای تعليم قرآن و احکام اسلامهمراه آنها فرستاد. در سال ديگر نيز در محلی بهنام "عقبه " دوازده نفر با پيامبر بيعت کردند و عهد نمودند که از محمد(ص ) مانند خويشان نزديک خود حمايت کنند. به دنبال اين بيعت ، در همان محل ، 73نفرمرد و زن با محمد (ص ) پيمان وفاداری بستند و قول دادند ازپيامبر (ص ) در برابر دشمنان اسلام تا پای  جان حمايت کنند. زمينهبرای  هجرت به يثرب کهبعدها "مدينه " ناميده شد، فراهم گرديد. پيامبر (ص ) نيز اجازه فرمود کهکم کم اصحابش به مدينه مهاجرت نمايند.
معراج 
پيش از هجرت به مدينه که در ماه ربيعالاول سال سيزدهم بعثت اتفاق افتاد، دو واقعه در زندگی پيامبرمکرم (ص ) پيش آمد که به ذکر مختصری از آن مي پردازيم : در سال دهم بعثت "معراج " پيغمبر اکرم (ص ) اتفاق افتادو آن سفری بود که به امر خداوند متعال و بهمراه امين وحی (جبرئيل) و بر مرکب فضا پيمايی به نام "براق" انجام شد. پيامبر (ص ) اين سفر با شکوه را از خانه ام هانی خواهرامير المومنين علی (ع ) آغاز کرد و با همان مرکب به سوی بيتالمقدس يا مسجد اقصی روانه شد، و از بيت اللحم که زادگاه حضرتمسيح است و منازل انبيا (ع ) ديدن فرمود. سپس سفرآسمانی خود را آغاز نمود و از مخلوقات آسمانی وبهشت و دوزخ بازديد به عمل آورد، و در نتيجه از رموز و اسرار هستی ووسعت عالم خلقت و آثار قدرت بی پايان حق تعالی آگاهشد و به "سدرة المنتهي " رفت و آنرا سراپا پوشيده از شکوه و جلال و عظمتديد. سپس از همان راهی  که آمده بود به زادگاه خود "مکه " بازگشت و از مرکب فضا پيمای خودپيش از طلوع فجر در خانه "ام هاني " پائين آمد. به عقيدهشيعه اين سفر جسمانی بوده است نه روحانی چنانکهبعضی  گفته اند. در قرآنکريم در سوره "اسرا" از اين سفر با شکوه بدين صورت ياد شده است :"منزه است خدايی کهشبانگاه بنده خويش را از مسجد الحرام تا مسجد اقصی کهاطراف آن را برکت داده است سير داد، تا آيتهای خويش را به او نشان دهد و خدا شنوا و بيناست ". درهمين سال و در شب معراج خداوند دستور داده است که امت پيامبر خاتم (ص ) هر شبانه روز پنج وعده نماز بخوانند و عبادت پروردگار جهاننمايند، که نماز معراج روحانی مومن است .
 
سفر به طائف

حادثه ديگر سفر حضرت محمد (ص ) است به طائف . در سال يازدهم بعثت بر اثر خفقان محيط مکه وآزار بت پرستان و کينه توزی مکيان ، پيامبر (ص ) خواستبه محيط ديگری برود. يکه و تنها راه طائف را در پيش گرفت تا با سران قبايل ثقيفتماس بگيرد، و آيين اسلام را به آنها بشناساند. اما آن مردم سخت دل به سخنان رسولمکرم (ص ) گوش ندادند و حتی بنای اذيتو آزار حضرت محمد (ص ) را گذاشتند. رسول اکرم (ص ) چند روز در "نخله" بين راه طائف و مکه ماند و چون از کينه توزی ودشمنی بت پرستان بيمناک بود، مي خواست کسی را بجويد - که بنا به رسم آن زمان - او را در بازگشت به مکه امان دهد. از اين روشخصی را به مکه فرستاد و از "مطعمبن عدي " امان خواست . مطعم حفظ جان رسول مکرم (ص ) را به عهده گرفت و در حقپيامبر خدا (ص ) نيکی کرد. بعدها حضرت محمد (ص ) بارها از نيکی ومحبت او در حق خود ياد مي فرمود.
هجرت به مدينه

مسلمانان با اجازه پيامبر مکرم (ص ) به مدينه رفتند و در مکه جز پيامبر و علی (ع ) و چند تن که يا بيمار بودند و يا در زندان مشرکان بودند کسی باقی نماند. وقتی بت پرستان از هجرت پيامبر (ص ) با خبر شدند،در پی نشست ها و مشورت ها قرار گذاشتند چهل نفر از قبايل را تعيينکنند، تا شب هجرت به خانه پيامبر بريزند و آن حضرت را به قتل رسانند، تا خون وی دربين تمام قبايل پخش گردد و بنی هاشم نتوانند انتقام بگيرند،و درنتيجه خون آن حضرت پايمال شود. اما فرشته وحی رسولمکرم (ص ) را از نقشه شوم آنها با خبر کرد. آنشب که آدمکشان قريش مي خواستند اين خيال شوم و نقشه پليد را عملی کنند،علی بن ابيطالب (ع ) بجای پيغمبر خوابيد، و آن حضرتمخفيانه از خانه بيرون رفت . ابتدا به غار ثور (درجنوب مکه ) پناه برد و از آنجا به همراه ابوبکر به سوی  "يثرب" يا "مدينة النبي " که بعدها به "مدينه " شهرت يافت ،هجرت فرمود.
ورود به مدينه

رسول اکرم (ص ) و همراهان روز دوشنبه12ماه ربيع الاول به "قبا" در دو فرسخی مدينهرسيدند. پيامبر (ص ) تا آخر هفته در آنجا توقف فرمود تا علی (ع) و همراهان برسند. مسجد قبا در اين محل ، يادگار آن روز بزرگ است . علی (ع ) پس از هجرت محمد (ص )، مامور بود امانتهای مردمرا به آنها برگرداند و زنان هاشمی از آن جمله : فاطمه دخترپيامبر (ص ) و مادر خود فاطمه دختر اسد و مسلمانانی کهتا آن روز موفق به هجرت نشده بودند همراه ببرد. علی  (ع) با همراهان به راه افتاد. راهی پر خطر و سخت . علی  (ع ) با پاهای خونآلود و ورم کرده ، پس از سه روز به پيامبر اکرم (ص ) پيوستو مورد لطف خاص نبی اکرم (ص ) قرار گرفت . مردم مدينه باغريو و هلهله شادی - پس از سه سال انتظار - از پيامبر خود استقبال کردند.
اهميت هجرت

ورود پيامبر و مسلمانان به مدينه ، فصلتازه ای  در زندگی پيغمبراکرم (ص ) و اسلام گشود. مانند کسی که از يک محيط آلوده وخفقان آور به هوای آزاد و سالم پناه برد. بی جهتنيست که هجرت در راه خدا و برای گسترش دين خدا برابر باجهاد است و اين همه عظمت دارد. هجرت ، يعنی دستاز همه علاقه های قبلی  کشيدن و پا بر روی عاداتو آداب کهنه نهادن و به سوی زندگی نوينرفتن . رفتن شخص از جهل به سوی نور و دانايي ، هجرتاست . رفتن از ناپاکی به سوی پاکی هجرت است . هجرت پيامبر (ص ) و مسلمانان ازمکه (محيط اختناق و آلودگی وکينه ) به سوی مدينه (شهر صفا و نصرت و برادري ) و به سوی پي ريزی زندگی اجتماعی اسلامي، نخستين گام بلند در پيروزی و گسترش اسلام وجهانی شدن آن بود. نظر به اهميت هجرت بود که بعدها در زمان خليفه دومبه پيشنهاد علی (ع )، اين سال مبدا تاريخ اسلام يعنی (هجري) شد.
نخستين گام

وقتی پيامبراکرم (ص ) آن همه استقبال و شادی  و شادمانی رااز مردم مدينه ديد، اولين کاری که کرد اين بود که ، طرحساختن مسجدی را برای مسلمانان پی افکند. مسجد تنها محلی برای خواندننماز نبود. در مسجد تمام کارهای قضائی واجتماعی  مربوط به مسلمانانانجام مي شد. مسجد مرکز تعليم و تربيت و اجتماعاتاسلامی  از هر قبيل بود. شعرا اشعار خود را در مسجد مي خواندند.مسلمانان در کنار هم و پيامبر اکرم (ص ) در کنار آنها با عشق و علاقه به ساختنمسجد پرداختند. پيامبر اکرم (ص ) خود سنگ بر دوش مي کشيد و مانند کارگر ساده ای کارمي کرد. اين مسجد همان است که اکنون با عظمت برجاست و بعد از مسجد الحرام ، دومينمسجد جهان است . پيامبر بين دو قبيله"اوس " و "خزرج " که سالها جنگ بود، صلح و آشتی برقرارکرد. بين "مهاجران " و مردم مدينه که مهاجران را در خانه های خودپذيرفته بودند يعنی "انصار"، پيمان برادری برقرارکرد. پيامبر (ص )، توحيد اسلامی و پيوند اعتقادی وبرادری را جايگزين روابط قبيلگی کرد.با منشوری که صادر فرمود، در حقيقت "قانون اساسي " جامعه اسلامی رادر مدينه تدوين کرد و مردم مسلمان را در حقوق و حدود برابر اعلام فرمود. طوايفيهود را که در داخل و خارج مدينه بسر مي بردند امان داد. بطورخلاصه ، پيامبر (ص ) از مردمی کينه توز، بی خبر از قانون و نظام اجتماعی  و گمراه ، جامعه ای متحد،برادر، بلند نظر و فداکار بوجود آورد. بتدريج از سال دوم برابر حملات دشمنان اسلام، اقدامات رزمی و دفاعی صورت گرفت .
جنگها يا غزوه های پيغمبر ( ص )

دشمن کينه توز ديرين اسلام يعنی کفارمکه ، در صدد بودند، به هر صورتی امکان دارد - جامعهنو پای اسلامی را با شکست مواجه کنند- بدين جهت به جنگهايی دست زدند. پيامبر اکرم (ص ) نيز برای دفاعدستور آمادگی  مسلمانان را صادر فرمود.بنابرايندر مدينه از آغاز گسترش اسلام جنگهايی  اتفاق افتاده است کهبه اختصار از آنها ياد مي کنيم . اين نکته را هم بايد بياد داشت که : جنگهايی کهرسول اکرم (ص ) شخصا در آن شرکت فرموده است ،"غزوه " و بقيه جنگهايی را که در زمان پيامبر(ص ) واقع شده ، "سريه " مينامند.
غزوه بدر

در سال دوم هجرت جنگ بدر پيش آمد. دراين جنگ نابرابر تعداد لشکر دشمن 950نفر بود، با آمادگی رزمي، اما عده مسلمانان فقط 313نفر بود. مسلمانان با نيروی ايمانو با فداکاری کامل جنگيدند و در مدتی کوتاه دشمنان خود راشکست دادند. کفار با 70کشته و 70اسير و بر جای گذاشتنغنائم جنگی بسيار فرار کردند. و دشمن سرسخت اسلام ابو جهل نيز در جنگ کشتهشد. اين پيروزی سر فصل پيروزيهای ديگر شد.
 
 
تغيير قبله

در همين سال از سوی خداوندمتعال ، دستور آمد مسلمانان از سوی "بيت المقدس" بسوی "کعبه" نماز بگزارند. علت اين امر آن بود که ، يهوديان نداشتن قبله ديگری رابرای اسلام دين کامل ، نقص شمردند و به جهانی بودن اسلام باور نداشتند. مسجد ذو قبلتين (دارای دوقبله ) يادگار آن واقعه مهم است .
جنگ احد

يک سال بعد از جنگ بدر، دشمنان اسلام باتجهيزاتی سه برابر جنگ بدر، به قصد انتقام به سوی مدينهحرکت کردند. پيامبر (ص ) با ياران مشورت کرد و در نتيجه قرار شد در کناره کوه احد،صف آرائی کنند. در آغاز جنگ ، مسلمانان - با عده کم ، ولی بانيروی ايمان زياد - پيروز شدند، ولی بخاطر آن که محافظان دره ای  که در پشت بود، سنگررا به طمع غنيمتهای جنگی ترک کردند، شکستی بر لشکريان اسلام وارد شد و عده ای ازجمله حمزه عموی دلاور پيامبر (ص ) کشته شدند، ولی براثر فداکاريهای علی (ع ) که زخم بسيار برداشته بود و ديگر دلاورانو شيوه تازه ای که پيامبر (ص ) در جنگ احد به کار بست ، ديگربار مسلمانان گردآمدند و به تعقيب دشمن زبون شده پرداختند و سرانجام اين جنگ به پيروزی انجاميد.
غزوه خندق يا ( احزاب (

جمعی ازيهوديان از جمله قبيله "بنی نضير" در مدينهبسر مي بردند. پيامبر (ص ) در ابتدای کار،با آنان پيمان دوستی و همکاری بستولی اينان هميشه با نفاق و دورويي ، درصدد بودند که ضربت خود را براسلام وارد کنند. پيامبر مکرم (ص ) با همه رافت و رحمت ، در برابر نفاق و توطئه ،گذشت نمي فرمود و منافق را تنبيه مي کرد. طايفهبنی نضير وقتی در مدينه نقشه های خودرا نقش بر آب ديدند، با مشرکان مکه و چند طايفه ديگر همدست شدند و در سال پنجمهجرت ، سپاه عظيمی که شامل ده هزار نفر مرد شمشير زن بود به فرماندهی ابوسفيانبه قصد ريشه کن کردن اسلام به مدينه حمله کردند. زمان آزمايش و فداکاری بود.مسلمانان با مشورت سلمان فارسی  و پذيرش پيامبر مکرم(ص )، خندقی در اطراف مدينه کندند. دشمن به مدينه آمد. يکبارهبا خندقی وسيع روبرو شد. يهوديان "بنی قريظه" مانند ديگر يهوديان بنای  خيانت و نفاقگذاشتند. لحظه های سخت و بحرانی در پيش بود. پيامبر مکرم (ص ) با طرحهای جالبجنگی صفوف دشمن را آشفته ساخت . عمرو بن عبدود، سردار کم نظير مکهدر جنگ تن به تن با علی (ع ) کشته شد، با ضربتی کهاز عبادت جن و انس بيشتر ارزش داشت ضربتی کاری و موثر، دشمن به وحشت افتاد. بدبينی بين مهاجمان و يهوديان - کمی آذوقه - تندبادهای شديدشبانه -خستگی زياد- همه و همه باعث شد که ، پيروزی نصيبلشکر اسلام گردد و لشکريان کفر به سوی مکه فرار کنند.
سال ششم هجرت - صلح حديبيه

پيامبر اکرم (ص ) در پی رؤيای شيرينی ديدکه ، مسلمانان در مسجد الحرام مشغول انجام فريضه حج هستند. به مسلمانان ابلاغفرمود برای سفر عمره در ماه ذيقعده آماده شوند. همه آماده سفر شدند. قافلهحرکت کرد. چون اين سفر در ماه حرام انجام شد ومسلمانان جز شمشيری که هر مسافر همراه خود مي برد چيزی باخود نداشتند و از سوی ديگر با مقاومت قريش روبرو شدند و بيمخونريزی  بسيار بود، پيامبر (ص ) با مکيان پيمانی برقرارکرد که به "پيمان حديبيه " شهرت يافت . مطابقاين صلح نامه پيامبر (ص ) و مسلمانان از انجام عمره صرف نظر کردند. قرار شد سالديگر عمل عمره را انجام دهند. اين پيمان ، روح مسالمت جوئی  مسلمانانرا بر همگان ثابت کرد. زيرا قرار شد تا ده سال حالت جنگ بين دو طرف از بين برود ورفت و آمد در قلمرو دو طرف آزاد باشد. اين صلح در حقيقت پيروزی اسلام بود، زيرا پيامبر (ص ) از ناحيهدشمن داخلی  خطرناکی آسوده خاطر شد و مجاليافت تا فرمانروايان کشورهای  ديگر را به اسلامدعوت فرمايد.
نامه های رسولمکرم ( ص ) به پادشاهان

مي دانيم که به موجب آيات قرآن ، ديناسلام ، دين جهانی و پيامبر خاتم (ص )، آخرين سفير الهی بهجانب مردم است . بنابراين ماموريت ، حضرت محمد (ص ) به سران معروف جهان ، مانند:خسرو پرويز (پادشاه ايران )، هرقل (امپراطور روم)،مقوقس (فرمانروی مصر) و... نامه نوشت و آنها را به دين اسلام دعوت کرد. نامه های حضرت که هم اکنون موجوداست ، روشن و قاطع و کوتاه بود. اين نامه ها را مامورانی باايمان ، فداکار و با تجربه برای  فرمانروايان مي بردند.در اين نامه ها پيامبر (ص ) آنها را به اسلام و کلمه حق و برادری وبرابری دعوت مي کرد و در صورت نافرماني ، آنها را از عذاب خداوند بيممي داد. همين پيامها زمينه گسترش جهانی اسلام را فراهم آورد.
جنگ خيبر

خيبر يا بهتر بگوييم وادی خيبر،هفت دژ بود، در سرزمين حاصلخيزی در شمال مدينه بهفاصله سی و دو فرسنگ ، که پناهگاه مهم يهوديان بود. يهوديان بيش از پيشتوطئه مي کردند و مزاحم مسلمانان بودند. پيامبر اسلام (ص ) تصميم گرفت اين افرادمنافق را سر جای خود بنشاند و شر آنها را دفع کند. بدين جهت دستور فرمودمسلمانان برای فتح خيبر عازم آن ديار شوند. پس از تلاش و مقاومت بسيار اينسنگرها - يکی پس از ديگری - فتح شد. پس از فتحدژهای خيبر يهوديانی که در قريه "فدک" - در 140 کيلومتری مدينه مي زيستند - بدون جنگ و مقاومت تسليم شدند و سرپرستی پيامبر(ص ) را بر خود پذيرفتند. برابر قوانين اسلام ، جاهايی کهبدون جنگ تسليم مي شوند مخصوص پيامبر (ص ) است . اينقريه را رسول مکرم (ص ) به دخترش فاطمه زهرا (س ) بخشيد، که ماجرای غصبآن ، تا زمان عمر بن عبد العزيز در تاريخ ثبت است و ما در زندگی نامهفاطمه زهرا (س ) از آن سخن مي گوييم .
فتح مکه

در سال هشتم هجرت جريانی پيشآمد، که پيمان شکنی قريش را ثابت مي نمود. بدين جهت پيامبر مکرم (ص )، تصميم گرفت مکه را فتح کند و آن رااز ناپاکی بتها و بت پرستها پاک سازد. بنابراين با رعايت اصل غافلگيري ،بی آنکه لحظه فرمان حرکت و مسير و مقصد حرکت برای کسی روشنباشد، پيامبر (ص ) روز دهم ماه رمضان ، فرمان حرکت صادر فرمود. ده هزار سربازمسلمان به حرکت آغاز کرد. شهر مکه بدون مقاومت تسليم شد. پيامبر(ص ) و مسلمانان وارد زادگاه پيامبر (ص ) شدند. بتها در هم شکسته شد و اسلامبه پيروزی بزرگی نائل آمد. در اين فتح ، پيامبر (ص ) که اختيار کامل داشت و مي توانست ازدشمنان سرسخت ديرين خود انتقام بگيرد، همه را مورد عفو و رحمت قرار داد و به تمامجهان ثابت کرد که هدف اسلام گسستن بندهای اسارت و بندگی ازدست و پای افراد بشر است و فراخواندن آنها به سوی "الله" و نيکی  و پاکی و درستي . از اين سالبه بعد، گروه گروه به اسلام روی آوردند و با احکام حياتبخش و انسان ساز آن ، آشنا شدند. پس از فتح مکه ، غزوه حنين و غزوه طائفو غزوه تبوک و... اتفاق افتاد. در دو غزوه اول پيروزی بامسلمانان بود، اما در غزوه تبوک ، اگر چه پيامبر (ص ) با دشمن رو به رو نشد ونبردی نکرد، ولی يک سلسله بهره های معنوی و روانی - در اين غزوه بسيارپرمشقت - عايد مسلمانان گرديد. پيامبر (ص ) با اين سفر پر رنج ، راه را برای فتحشام و روم هموار ساخت و شيوه جنگ با قدرتهای بزرگرا به اصحاب وفادار خود آموخت .
فوت فرزند دلبند پيامبر ( ص )

در سالهای گذشتهپيامبر اسلام (ص ) با مرگ سه فرزند خود به نامهای قاسمو طاهر و طيب و سه دختر به نامهای زينب و رقيه و امکلثوم رو به رو شد و در فراق آنها متاثر گرديد. امااين بار کودک دلبندش ابراهيم که از ماريه بود، قلب حساس پيامبر مکرم (ص ) را سختآزرده کرد. پيامبر (ص ) در حالی که ابراهيم را در آغوشداشت و آن نو گل بوستان رسالت جان به جان آفرين تسليم مي کرد، اين کلمات آتشين رافرمود: "ابراهيم عزيز! کاری ازما برای تو ساخته نيست . مقدر الهی نيزبر نمي گردد. چشم پدرت در مرگ تو گريان و دل اواندوهبار است ، ولی هرگز سخنی راکه موجب خشم خداوند باشد، بر زبان جاری نمي سازم...".برخی ازاصحاب از گريه پيامبر (ص ) تعجب ميکردند. اما پيامبر (ص ) در اين جا مثل همه مراحل، به مسلمانان درسی بزرگ آموخت : درس مهر و محبت نسبت بهاولاد. "مهر و مودت به اولاد،از عاليترين و پاکترين تجليات روح انسانی است و نشانه سلامت ولطافت آن مي باشد" پيامبر عاليقدر (ص ) پيوسته مي فرمود: (اکرموااولادکم )، فرزندان خود را گرامی داريد و نسبت به آنهامهر بورزيد. باري ، يگانه فرزندی که از آن حضرت به يادگارماند و رشته تابناک ولايت و امامت را - در صفحه روزگار - پايدار ساخت ، دختارجمند آن سرور (ص ) يعنی فاطمه زهرا (س ) زوجه وصی آن حضرت ، علی (ع) بود.
حجة الوداع " آخرين سفر پيامبر ( ص) به مکه "

چند ماه از عمر پربار پيامبر عاليقدراسلام (ص ) باقی  نمانده بود. سال دهم هجرت بود. پيامبر (ص ) اعلام فرمود: مردمبرای انجام مراسم عظيم حج آماده شوند. بيش از صد هزار نفر گردآمدند. پيامبر مکرم (ص )، با پوشيدن دو پارچه سفيد، از مسجد شجره در نزديک مدينهاحرام بست و مسلمانان نيز همچنين . صدای گوشنواز: لبيک اللهم لبيک ، لا شريک لک لبيک ، در فضا طنين انداز شد. هزاران نفر اينندای ملکوتی پيامبر (ص ) را تکرارمي کردند. شکوه عظيمی بود: وحدتاسلامي ، برابری و برادری تبلور يافت . پيامبر مکرم (ص )، برای اولين و آخرين بار مراسمو مناسک حج را، به مسلمانان آموخت . اين سفر بزرگ نمايشگر ثمرات بزرگ و تلاشهای چندساله پيغمبر اکرم (ص ) بود که جان و مال و زندگی خودرا، خالصانه در راه تحقق آرمانهای اسلامی و فرمانهای الهی بذلکرد، و پيامهای الهی را به مردم جهان رسانيد. پيامبر (ص ) در سرزمين عرفات - پس از نماز ظهر و عصر - هزاران نفر از مسلمانانپاک اعتقاد را، مخاطب ساخته چنين فرمود: "ای مردم! سخنان مرا بشنويد - شايد پس از اين شما را در اين نقطه ملاقات نکنم - ای مردم، خونها و اموال شما بر يکديگر تا روزی که خدا را ملاقات نمائيدمانند امروز و اين ماه ، محترم است و هر نوع تجاوز به آنها، حرام است". سپس مردم را به برابری وبرادری فراخواند و به رعايت حقوق بانوان سفارش کرد و از شکستن حدودالهی بيم داد و از ستمکاری و تجاوز به حقوق يکديگربر حذر داشت و به تقوی توصيه کرد.
در صحنه غدير خم

وقتی پيامبراکرم (ص ) و دهها هزار نفر در بازگشت به مدينه به محلی بهنام غدير خم رسيدند، امين وحي ، جبرئيل بر پيامبر (ص ) وارد شد و پيام الهی رابدين صورت به پيامبر (ص ) ابلاغ کرد: "ای پيامبر،آنچه از سوی خداوند فرستاده شده به مردم برسان و اگر پيام الهی را مردم نرسانی رسالتخود را تکميل نکرده اي ، خداوند تو را از شر مردم حفظ مي کند". مردممي پرسيدند آن چه چيزی است که کامل کننده دين است و بی آن، دين حق کامل نيست ؟ آن آخرين اقدام پيامبر (ص ) است برای تعيينخط وصايت و امامت . پيامبر (ص ) بايد -به امر خدا - تکليف مردم را پس از خود معين کند. درزير آفتاب سوزان و در روی رملها و شنهای داغبيابان ، ضمن خطبه بلندي ، پيامبر (ص )، حضرت علی (ع) را، به عنوان "ولي " و "جانشين " خود، به مردم معرفی فرمود، و به ويژه اين جمله را - کهمحدثان شيعه و سنی همه نقل کرده اند - گفت : منکنت مولاه فعلی مولاه ... مردم در آن روز کههجدهم ماه ذيحجه بود، با حضرت علی (ع ) بيعت کردند. دو ماه و چند روز بعد، در اواخر صفر سال يازدهم هجري ، پيغمبراکرم (ص ) در مدينه چشم از جهانفروبست و در جوار مسجدی که خود ساخته بود مدفون شد. اين قبر منور، امروز زيارتگاه نزديک به يک ميليارد مردم مسلمانجهان است .
قرآن و عترت

حديثی ازپيامبر گرانقدر اسلام (ص ) نقل شده است بدين صورت : "انی تارکفيکم الثقلين ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا: کتاب الله و عترتی  اهلبيتي ". يعني : من در ميانشما دو چيز گرانبها مي گذارم ، تا از آن دو پيروی نماييد،هرگز گمراه نمي شويد. اين دو چيز گرانبها عبارتند از: کتاب خدا (قرآن ) و عترتم (اهل بيت من ).
قرآن 
قرآن شامل آياتی استکه در مدت 23سال بتدريج بر حضرت محمد (ص ) نازل شده است . قرآن شامل 114سوره کوتاهو بلند و نزديک 6400آيه است . همه سوره های  قرآنبا (بسم الله الرحمن الرحيم ) آغاز مي شود، جز سوره "برائة " يا"توبه ". تنظيم آيات قرآن برمبنايی است که شخص پيامبر اکرم (ص ) دستور فرموده است . سوره هايی که در مکه نازل شده"مکي " و آنها که در مدينه نازل شده است "مدني" ناميده مي شود. هر سوره ، نامی دارد که آن نام ، درمتن سوره آمده است ، مانند: نحل ، بقره ، علق و... به محض اين که يک سوره يا يکآيه يا چند آيه بر پيغمبر (ص ) نازل مي شد افراد مورد اعتمادی کهبه آنها "نويسندگان وحي " می گفتند، آيات را مينوشتند. معروفترين آنها عبارتند از: علی بن ابيطالب (ع ) - عبدالله بن مسعود - زيد بن ثابت - معاذ بن جبل - ابی بنکعب و...، امتياز قرآن بر ديگر کتابهای آسمانی اينستکه ، در قرآن کوچکترين تحريف و تغييری وارد نشده است . قرآن معجزه باقيه و هميشگی پيامبراکرم (ص ) است . در چند جای قرآن بصراحت آمده استکه اگر در قرآن شک و ترديد داريد چند سوره ، حتی يکسوره کوچک که سه آيه است ، مانند آن را بياورند که هرگز دشمنان اسلام به چنين کاری توفيقنيافته و نخواهند يافت . قرآن فقط از جهت لفظو فصاحت و شيوايی معجزه نيست ، بلکه از جهت معنی ودارا بودن احکام و نظامات استوار و قوانين ابدی نيز معجزه است - هر چه علم بشر پيشرفت کند و پرده از اسرار جهان برگرفته شود، رمزجاودانی اسلام و قرآن روشنتر خواهد شد - قرآن تاکنون به بيش از صد زباندنيا و به فارسی و انگليسی و فرانسوي ، چندينبار ترجمه شده است . در قرآن بيش از همه چيز، به پرستش خدای  واحدو صفات جلال و جمال خداوند و عظمت دستگاه آفرينش و سير در آفاق و عوالم طبيعی ومطالعه در احوال گذشتگان و قوانين و احکام عبادي ، اجتماعی وقضائی و روز رستاخيز و سرگذشت انبيا بزرگ الهی وپند گرفتن از زندگانی اقوام گذشته توجه داده شده است . برای اينکه بتوانيم به لطف ظاهر و باطن عميق قرآنپی ببريم بايد - در درجه اول - با زبان فصيح و بليغ قرآن آشناشويم . قرآن راهنمايی است راستگو، پايدار و خيرخواه .
عترت يا اهل بيت

همان علی (ع) و فرزندان پاک گوهرش و نيز فاطمه زهرا (س ) دختر بسيار عزيز و فداکار پيامبراکرم (ص ) است که از طرف پدر بزرگوار خود به (ام ابيها) يعنی  مادرپدرش ملقب گرديد. علی (ع ) وصی وجانشين و امامی است که بارها پيامبر (ص ) اورا جانشين خود و در حکم هارون نسبت به موسی (ع ) معرفی مي فرمود و فرزندانی که از صلب علی (ع) و بطن پاک فاطمه زهرا (س ) به وجود آمدند و آخر آنها به حضرت مهدی موعود(عج ) ختم مي شود همه معصوم و از رجس و گناه بدورند. اولاد ديگر از اين شجره طيبهنيز بسيارند و در همه جا و همه وقت منشا خير و برکت و فضل و فضيلت بوده و هستند.
زنان پيامبر ( ص )

پيامبر اکرم (ص ) در طول عمر نه زنداشته است و اين امر زاييده اوضاع و احوال جامعه آن روز و موقعيت شخصی آنحضرت بوده است . پيش از اسلام تعدد زوجات به نحو گسترده و نامحدودی درميان اقوام مختلف رواج داشته است . بعدها اسلام تا چهار زن را اجازه داد، آن هم بهشرطبرقراری عدالت بين آنان . مي دانيم که پيامبر(ص ) تا 25سالگی زن نگرفت و در 25سالگی با خديجه (س ) که 15سال از پيامبر (ص ) بزرگتر بود ازدواج کرد و در حدود25سال تنها با خديجه بود. پس از فوت خديجه (س ) با زن بيوه ديگری به نام سوده ازدواج کرد. سپس با عايشه ازدواج فرمود. زنان ديگری کهپيغمبر (ص ) گرفت ، به غير از سوده ، همه بعد از عايشه بودند و همه اينها بيوه زنو بزرگسال بودند. پيامبر حق و عدالت و نوبت را درباره آنها کاملا رعايت مي فرمود وبا همه به مهربانی رفتار مي کرد. زنانی کهپيغمبر اکرم (ص ) مي گرفت ، يا از بيوه زنانی بودندبی سرپرست که شوهرشان در جنگ شهيد شده بودند، يا از اسيران جنگی بودند که در خانه پيغمبر (ص ) بانهايت احترام زندگی مي کردند. ازدواجهای پيغمبر(ص ) عموما و بخصوص در ده سال آخر عمر، جنبه اجتماعی وتحبيب قلوب داشته است و خويشاوندی با قبيله ها برای پيوندداشتن با کسانی که مسلمان شدن آنها موجب تقويت اسلام و مسلمين بوده است .برخلاف آنچه برخی از دشمنان اسلام يا مستشرقين خارجی گفتهاند، به هيچ وجه نظر پيامبر (ص )، مسائل جنسی ولذت جويی نبوده است - بخصوص که پيامبر اکرم (ص) بنابر آنچه در قرآن آمده است ، يک ثلث و گاهی دوثلث از شب را به عبادت و تلاوت قرآن مي گذراند - و روزها نيز در مسائل اجتماعی وجنگها اشتغالات فراوان داشته است ، و اين ازدواجها در سن جوانی نبودهاست .
رفتار و خلق و خوی پيامبر( ص )

خداوند در حق رسول مکرمش محمد بن عبدالله (ص ) مي فرمايد: "انک لعلی خلق عظيم . براستی کهبر خلق عظيمی هستي " (سوره قلم آيه 4) بنده ناتوانی چهمي تواند در حق پيامبری که سراپا فضيلت و رحمت و منبع خير و نيکی وبزرگواری است بگويد؟ آنچه مي گويم قطره ای استاز دريا. خوی پيامبر(ص ) و رفتار آن بزرگوار و کردار آن حضرت ، سرمشق مسلمين و بلکه نمونه عالی همهانسانها است و در حقيقت تجسم اسلام . پيغمبر (ص ) به همه مسلمانان با چشم برادری وبا نهايت مهر و محبت رفتار مي کرد. آن چنان ساده و بی پيرايه لباس مي پوشيد و بر روی زمين مي نشست و در حلقه ياران قرار مي گرفتکه اگر ناشناسی وارد مي شد، نمي دانست پيغمبر (ص ) کدام است . در عين سادگي ، بهنظافت لباس و بدن خيلی اهميت مي داد. وضوی پيامبر(ص ) هميشه با مسواک کردن دندانها همراه بود. از استعمال عطر دريغ نمي فرمود.هميشه با پير و جوان مؤدب بود. هميشه در سلام کردن پيش دستی ميکرد. تبسم نمکينی  هميشه بر لبانش بود، ولی  ازبلند خنديدن پرهيز داشت . به عيادت بيماران و تشيع جنازه مسلمانان زياد مي رفت .مهمان نواز بود. يتيمان و درماندگان را مورد لطف خاص قرار مي داد.دست مهر بر سر يتيمان مي کشيد. از خوابيدن روی بسترنرم پرهيز داشت و مي فرمود: "من در دنيا همچون سواری  هستم که ساعتی زير سايه درختی استراحتکند و سپس کوچ کند". با همه مهر و نرمی کهبا زيردستان داشت در برابر دشمنان و منافقان بسيار شدت عمل نشان مي داد. در جنگهاهرگز هراسی به دل راه نمي داد و از همه مسلمانان در جنگ به دشمن نزديکتربود. از دشمنان سرسخت مانند کفار قريش در فتح مکه عفو فرمود و آنها هم مجذوب اخلاقپيامبر (ص ) شدند و دسته دسته به اسلام روی آوردند. از زر و زيور دنيا دوری مي کرد. اموال عمومی راهرچه زودتر بين مردم تقسيم مي کرد و با آن که فرمانروا و پيامبر خدا بود، هرگزسهمی بيش از ديگران برای خود برنمي داشت .براستی آن وجود مقدس مظهر و نمونه و سرمشق برای همگان بود

نظری بروی این خبر وجود ندارد.

لطفا فیلد های مورد نظر را پر کنید



ttjam  |  طراح و اجرا ttjam.ir

کلیه حقوق این سایت برای گروه فرهنگی بیت المجتبی(ع)محفوظ بوده و استفاده و نقل آن با ذکر صلوات مجاز می باشد تماس با مدیریت سایت 09366468628 بیت المجتبی