بیت المجتبی
نیت می کنم تعداد

صلوات به نیت



تعداد کل صلوات های نذر شده: 56133 عدد می باشد
بیت المجتبی

شما در صفحه خبر پاسخ به ده شبهه در مورد حضرت علی (ع) و شهادت حضرت زهرا ع هستید



پاسخ به ده شبهه در مورد حضرت علی (ع) و شهادت حضرت زهرا ع

بیت المجتبی


بسم الله الرحمن الرحیم

پاسخ به ده شبهه در مورد حضرت علی () و شهادت حضرت زهرا 


1 -چرا حضرت علي در صحنه زدن فاطمة الزهرا  هيچ واكنشي از خود نشان نداد ؟ 
توضيح : در هيچ منبع تاريخي نيامده است كه حضرت علي در آن صحنه اقدامي نمايد ؛ دست به شمشير برده و با قاتلان و مهاجمان در گير شود آيا واقعا علي اين گونه بود؟ 

پاسخ: 
1- چرا حضرت علي در آن صحنه زدن فاطمة الزهرا هيچ واكنشي از خود نشان نداد ؟ حضرت امير  در ماجراي جانسوز حمله عمر به حضرت زهرا  از خود واكنش نشان داده است ؛ ظاهراً اين شبهه گران دروغگو حتي كتب خودشان را هم مطالعه نكرده اند كه گرفتار اين اشتباه فاحش شده اند، ما براي نمونه به دو مورد از منابعي كه اين واقعه را ذكر كرده اند (از اهل سنت و شيعه) اشاره مي كنيم:
الف) آلوسى مفسر مشهور اهل تسنن می¬نويسد: أنه لما يجب على غضب عمر وأضرم النار بباب على وأحرقه ودخل فاستقبلته فاطمة وصاحت يا أبتاه ويا رسول الله فرفع عمر السيف وهو فى غمده فوجأ به جنبها المبارك ورفع السوط فضرب به ضرعها فصاحت يا أبتاه فأخذ على بتلابيب عمر وهزه ووجأ أنفه ورقبته؛
عمر عصباني شد و درب خانه علي را به آتش كشيد و داخل خانه شد، فاطمه  به طرف عمر آمد و فرياد زد: «يا ابتاه، يا رسول الله»! عمر شمشيرش را كه در غلاف بود بلند كرد و به پهلوى فاطمه  زد، تازيانه را بلند كرد و بر بازوى فاطمه زد، فرياد زد: « يا ابتاه » با مشاهده اين ماجرا علي ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت كشيد و بر زمين زد و بر بينى و گردنش كوبيد.
الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود متوفاي۱۲۷۰هـ، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج۳، ص۱۲۴، ناشر: دار إحياء التراث العربي –بيروت. (آلوسى اين روايت را بدون هيچ حاشيه و نقدى نقل كرده و رد نكرده است كه حكايت از پذيرفتن آن دارد. 

سليم بن قيس نيز مي نويسد: با مشاهده ي اين جريان ( جسارت عمر) ، ناگهان علي از جا بلند شد و يقه ي عمر را گرفت و او رامحكم كشيد و بر زمين زد و به بيني و گردنش كوبيد و خواست او را بُكُشد....،كه فرمايش پيامبر و وصيت او را به ياد آورد و فرمود: قسم به خدائي كه محمّد را به پيامبري ارج نهاده است، اي پسر صهاك (منظور عمر است) اگر نبود كتابي از طرف خدا و نيز عهدي كه با رسول الله  كردم، مي فهميدي كه نمي تواني داخل خانه ي من شوي!  در اينجا، عمر از دست علي آزاد شد و از مردم كمك خواست.
سليم در كتاب اسرار آل محمدفصل چهارم ،صفحه ۳۲


۲ - چرا بعد از شهادت همسر خود فاطمة الزهرا  انتقام او را نگرفت يا به فكر گرفتن انتقام نبود؟ توضيح: در هيچ منبعي ذكر نشده كه حضرت عليپس از شهادت دخت گرامي رسول خدا  جهت خون خواهي و گرفتن انتقام ايشان اقدامي نمايد، واقعا اگر كسي به حريم خانواده ما چنين تجاوزي بكند امانش مي دهيم؟ براي سكوت حضرت علي چه توجيهي خواهيم داشت؟ 
پاسخ: 
واقعيت اين است كه تحليل برخي حوادث تاريخي بسيار مشكل است و هضم برخي رفتارها بسيار سنگين است . اما انگيزه هاي مختلف، انسان را به جايي مي رساند كه رفتارهاي ناباورانه انجام دهد. در زمان پيامبر اسلامبرخي رگه هاي مخالفت با سنت نبوي و دشمني با اهل بيت از سوي برخي ياران پيامبرديده مي شد. مانند اعتراض در صلح حديبيه، نافرماني از شركت در سپاه اسامه، توهين به پيامبر در هنگام نوشتن وصيت و... اما كسي باور نمي كرد كه اين تخلفات به جنايت تبديل شود. در اين باره توجه شما را به يك حديث از امام علي و يك تحليل درباره واقعه "پشت در" جلب مي كنيم: روزي اشعث بن قيس گفت: يا عليچرا شمشير نكشيدي؟ علي به او فرمود: همه اهل بدر و پيش كسوتان مهاجر و انصار را به كمك خواستم ولي از آن همه مسلمان فقط چهار نفر پاسخ مثبت دادند: سلمان، ابوذر، مقداد و زبير و از اهل بيت خودم هم كسي نداشتم كه با آن بتوانم حقم را بگيرم چون حمزه در احد به شهادت رسيد و برادرم جعفر هم در موته شهيد شد و كسي برايم نماند مگر دو نفر ذليل، خوار، عاجز و ناتوان، عباس و عقيل. به خاطر نبودن يار و ياور حقم را گرفتند.» بحارالانوار، ج ۲۹، ص ۴۶۵ ، ح ۵۵ به نقل از كتاب سليم بن قيس(. البته درباره رفتار و سيره معصومان از دو زاويه «پيش نگاه» و «پس نگاه» می¬توان به قضاوت نشست. با نگرش «پيش نگاه» امامان - عليهم السلام - معصوم هستند و «قول، فعل و تقرير» آنان، به ويژه در مسائل مرتبط با امامت و هدايت جامعه، از هر گونه خطا و اشتباه مصون است. با پايبندى به اين اصل اساسى بايد به صحت رفتار و سيره امامان اعتقاد داشته، به مقدار توانايى در پى كشف اسرار و دلايل آن باشيم تا به عنوان الگو در زندگى خود به كار بنديم. بانگرش «پس نگاه» نيز می¬توان به خردمندى ودورانديشى امامان در موضعگيری¬هاى آنان پی¬برد؛ زيرا رفتار و موضعگيرى امامان، با ملاحظه تأثيرگذارى در طول تاريخ و پيروزى نهايى حق بر باطل، تحقق می¬يابد؛ اگر چه در زمان خودشان اين پيروزى اتفاق نيفتد. با اين نگاه، صبر و سكوت امام على فريادى رسا بر مظلوميت آن حضرت در طول تاريخ است. سكوت حضرت ،زمينه سوء استفاده دشمنان را خشكاند؛ چنان كه ابوسفيان حاضر شده بود با امام على بيعت و عليه خلفا اقدام كند؛ اما امام على با آگاهى و دورانديشى دست رد برسينه آن بدخواهِ مسلمانان زد. روزى ديگر امام على در پاسخ به حضرت فاطمه فرمود: «اگر می¬خواهى نام پدرترسول الله همچنان باقى بماند، بايد صبر كنيم». براساس روايتى ديگر، امام على فرمود: «به خدا قسم، اگر خطر نابودى دين و بازگشت كفر و پراكندگى مسلمانان در ميان نبود، اين گونه صبر نمی¬كردم». بحارالانوار، مجلسى، ج۳۲، ص۶۱
اين دو نمونه تاريخى و نمونه¬هاى فراوان ديگر حكايت از آن دارد كه حساسيت زمانه اقتضا می¬كرد، براى حفظ ظاهر اسلام، اهلبيت آن چنان صبر كنند و «خار در چشم و استخوان در گلو» روزگار بگذرانند. اما نكته مهم آن است كه در كنار اين صبر، بايد حق و حقيقت در طول تاريخ آشكار بماند و سياهى ظلم و خيانت براى همگان آشكار شود. هنر امام على و حضرت فاطمه آن بود كه به گونه¬اى رنج را تحمل كردند كه روسياهى آن براى ظالمان در طول تاريخ قابل پاك شدن نباشد و وجدان هر انسان منصفى در طول تاريخ به حقانيت اهلبيت گواهى دهد. به عنوان يك اصل كلى می¬توان گفت: «هرگاه اظهار حق بامظلوميت همراه باشد، ماندگارى آن بيشتر خواهد بود و هر چه مظلوميت بيشتر باشد، تأثير آن حق در طول تاريخ پررنگ¬تر خواهد بود.» از اين رو، كشاندن امام على براى بيعت و محنتهاى حضرت فاطمه در اين زمينه از جهت تاريخى و روابط زمينى يك «تحميل» و ظلم آشكار بود، اما از جهت ملكوتى و آسمانى يك «انتخاب» به شمار می¬آمد. به همين جهت، برخى اهل معرفت گفته¬اند: «على را نبردند بلكه خودش رفت؛ اما به گونه¬اى كه در طول تاريخ ظلم غاصبان قابل انكار نباشد». 
همچنين بزرگان ما در پاسخ اين پرسش كه چرا حضرت على در اين¬باره صبر كرد و با آن همه شجاعت دست به شمشير نبرد و از حضرت زهرا  دفاع نكرد و انتقام آن¬حضرت را نگرفت گفته اند؟ ممكن است چنين برداشتى صورت گيرد كه تنها راه رسيدن به حق، استفاده از شمشير و زور است و تنها می¬توان با توسل به نيروى قهريه، بدون در نظر گرفتن شرايط و پيامدهايى كه ممكن است به دنبال داشته باشد، حق را ستاند؛ اما سيره پيامبران و به ويژه پيامبر گرامى اسلامنشان می¬دهد كه آن بزرگوار نيز هرگز با توسل به زور به دنبال انجام رسالت و تبليغ دين نبوده اند و حتى در بسيارى از اوقات ستمها و ظلمهاى روا شده بر خود و پيروانشان را تحمل كرده اند تا بتوانند به مصالحى كه آن را براى پيروانشان لازمتر می¬دانسته¬اند، دست يابند. 
پيامبر گرامى اسلام كه اسوه حسنه ما می¬باشد، همواره براى دستيابى به حق خود و پيروانشان تا آن زمان كه مجبورنمی¬شده¬اند، دست به شمشير نمی¬برده¬اند. و گاه می¬شد كه آن حضرت انجام عملى را تا موعد مقرر آن به تأخيرمی¬انداخت و يا به خاطر مصالح مسلمِانان بهِ پذيرش پيمانهاى ظالمانه¬اى تن می¬داد. 
مثلاً تمامى مفسران درباره آيه «وَ أَنذِر عَشيرَتَكَ الأَقرَبينَ» سوره شعرا، آيه ۲۱۴. اتفاق نظر دارند كه اين آيه در سال سوم بعثت نازل شده است و تا آن زمان هيچ يك از اقوام و خويشان پيامبر دعوت آن حضرت را از زبانشان نشنيده بودند و اين تأخير سه ساله به علت شرايط زمانى و مكانى ويژه بوده است. مثال ديگر اين كه در حدود سال ششم هجرت هنگامى كه پيامبر با كفار قريش پيمان صلحى را منعقد كرد، هنگام نگارش پيمان¬نامه آن حضرت، على را فرا خواند و فرمود: بنويس به نام خداوند بخشنده مهربان! سهيل بن عمرو، نماينده كفار قريش، گفت: اين خدايى را كه تو می¬گويى، من نمی¬شناسم و تنها بنويس به نام خدا! پيامبر فرمود: همين را بنويس! پس پيامبر به على فرمود: بنويس اين قرارداد صلحى است بين رسول خدا و سهيل بن عمرو! سهيل گفت: اگر بر پيامبرى تو شهادت می¬داديم كه با تو نمی¬جنگيديم؛ تنها نام خودت و پدرت را بنويس! 
در مفاد اين قرارداد چنين آمده بود كه به مدت ده سال بين مسلمانان و كفار جنگى در نگيرد. و هر شخصى از كفار به پيامبر پناهنده شود، بازگردانيده شود؛ اما اگر از افراد پيامبر كسى به قريش پناهنده شد، بازگشت داده نخواهد شد. 
مفاد اين پيمان¬نامه هر چند به نظر برخي از صحابه ظالمانه و غير قابل پذيرش بود، اما پيامبر براى حفظ مصالح امت اسلامى و اهدافى بسيار ژرفتر از انعقادِ يك پيمان صلح آن را پذيرفت. 
حضرت على نيز با ملاحظه خطرهايى كه در صورت قيام او، جامعه اسلامى را تهديد می¬كرد از قيام و اقدام مسلحانه بر عليه ظالمان به حضرت زهرا  خوددارى كرد، و با دشمنان خويش سازش نمود تا اصل اسلام محفوظ بماند. در اين جا به چند نمونه از خطرهاى جدى كه در آن دوران اسلام و مسلمانان را تهديد می¬كرد، اشاره می¬كنيم: 


1- خطر مرتدين : 
بسيارى از گروهها و قبايلى كه در سالهاى آخر عمر پيامبر مسلمان شده بودند، هنوز آموزش¬هاى لازم اسلامى را نديده بودند و نور ايمان كاملاً در دل آنها نفوذ نكرده بود. از اينرو هنگامى كه خبر درگذشت پيامبر اسلام در ميان آنان منتشر گرديد، گروهى از آنان پرچم «ارتداد» و بازگشت به بت پرستى را برافراشتند و عملاً با حكومت اسلام در مدينه مخالفت كرده، حاضر به پرداخت ماليات اسلامى نشدند. اينان با گردآورى نيروى نظامى، نظام نوپاى اسلامى را به شدت مورد تهديد قرار دادند. به همين جهت نخستين كارى كه حكومت جديد انجام داد، نبرد با مرتدان بود. در چنين موقعيتى كه دشمنان ارتجاعى اسلام، پرچم ارتداد را برافراشته و حكومت اسلامى را تهديد می¬كردند، هرگز صحيح نبود كه امام پرچم ديگرى به دست گيرد و قيام نمايد. 
حضرت على در يكى از نامه¬هاى خود به مردم مصر، به اين نكته اشاره می¬كند و می¬فرمايد: «آن گاه كه پيامبربه سوى خدا رفت، مسلمانان پس از وى در كار حكومت با يكديگر درگير شدند. سوگند به خدا، نه در فكرم می¬گذشت و نه در خاطرم می¬آمد كه عرب خلافت را پس از رسول خدااز اهل بيت او بگرداند ،يا مرا پس از وى از عهده¬دار شدن حكومت باز دارند. تنها چيزى كه نگرانم كرد شتافتن مردم به سوى فلان شخص (ابوبكر) بود. من دست باز كشيدم تا آن جا كه ديدم گروهى از اسلام بازگشته، می¬خواهند دين محمدرا نابود سازند. پس ترسيدم كه اگر اسلام و طرفدارنش را يارى نكنم و دست به قيام بزنم، رخنه¬اى در آن بينم يا شاهد نابودى آن باشم، كه مصيبت آن بر من سخت¬تر از رها كردن حكومت برشماست، كه حكومت كالاى چند روزه دنياست... 
2- خطر مدعيان دروغين نبوت 
علاوه بر خطر مرتدين، مدعيان نبوت و پيمبرانى دروغين مانند «مسيلمه»، «طليحه»، «سجاح» نيز در صحنه ظاهر شده، هر كدام طرفداران و نيروهايى دور خود گرد آوردند و قصد حمله به مدينه را داشتند كه با همكارى و اتحاد مسلمانان پس از زحماتى فراوان نيروهاى آنان شكست خوردند. 
3- خطر روميان 
خطر حمله احتمالى روميان نيز می¬توانست مايه نگرانى ديگرى براى جبهه مسلمانان باشد، زيرا تا آن زمان مسلمانان سه بار با روميان درگير شده بودند. از همين روى روميان مسلمانان را براى خود خطرى جدى تلقى می¬كردند و در پى فرصتى بودند كه به مركز اسلام حمله كنند. اگر حضرت على دست به قيام مسلحانه می¬زد، با تضعيف جبهه داخلى مسلمانان، بهترين فرصت به دست رومی¬ها می¬افتاد كه از اين ضعف استفاده كنند. 
لذا در چنين شرايطي سكوت حضرت على همانند سكوت پيامبر است كه گاهى براى مصلحت يا رفع فتنه سكوت می¬نمود؛ مانند جريان طلب نمودن كاغذ و قلم در واپسين روزهاى حيات حضرت رسول كه بعضى از حاضران (عمر) گفتند: «اِن رسول اللَّهَّ() يَهْجر»؛ پيامبر هذيان میگويد. صحيح مسلم، ج ۵، ص ۷۶، دارالفكر، بيروت. يا به قولى: «قَدْ  غلَبَّ عَلَيْهِ الْوجَعُ»؛ درد بر او غالب شده است و بيهوده حرف می-زند. صحيح مسلم، همان؛ صحيح بخارى، ج ۷، ص ۹، دارالفكر، بيروت.
تا جايى كه حضرت دستور فرمودند همه از خانه بيرون بروند و از نوشتن صرفنظر كردند و سكوت فرمود. 
اميرمؤمنان على بن ابیطالب نيز به خاطر مصالح و رفع فتنه و جلوگيرى از نابود شدن اسلام سكوت كردند . ابوطفيل می¬گويد: در روز شورا من در كنار آن خانه - محل شوراى شش نفره - بودم كه سر و صدا از اندرون بلند شد. شنيدم كه امام على می¬فرمود: «زمانى مردم با ابوبكر بيعت كردند به خدا قسم كه من از او سزاوارتر بودم و حق با من بود؛ اما در عين حال اطاعت كردم تا مبادا مردم كافر شوند و گردن يكديگر را با شمشير بزنند .سپس ابوبكر براى عمر بيعت گرفت، در حالى كه به خدا قسم من سزاوارتر بودم؛ ولى باز هم اطاعت كردم كه مبادا مردم كافر شوند و امروز شما می¬خواهيد با عثمان بيعت كنيد، اما به خدا سوگند، من رضايت نمی¬دهم و اطاعت نمی¬كنم.» 
در نهج¬البلاغه¬ نيز می¬خوانيم كه آن حضرت فرمود: «من رداى خلافت را رها ساختم و دامن خود را از آن درپيچيدم و كنار رفتم، در حالى كه در اين انديشه فرو رفته بودم كه آيا با دست تنها و بدون ياور به پا خيزم و حق خود و مردم را بگيرم و يا در اين محيط پر خفقان و ظلمتى كه پديد آورده اند، صبر كنم؟ محيطى كه پيران را فرسوده ، جوانان را پير و مردان با ايمان را تا واپسين دم زندگى به رنج وا می¬دارد. عاقبت ديدم بردبارى و صبر، به عقل و خرد، نزديكتر است، لذا شكيبايى ورزيدم، ولى به كسى می¬ماندم كه خار در چشم و استخوان در گلو دارد، با چشم خود می¬ديدم ميراثم را به غارت می¬برند». نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه ۳.
امام در جاي ديگر مي¬فرمايد: «خوب می¬دانيد كه من از همه كس به خلافت شايسته ترم. به خدا سوگند، تا هنگامى كه اوضاع مسلمين روبه راه باشد و در هم نريزد و به غير از من به ديگرى ستم نشود، همچنان مدارا خواهم كرد». نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه ۷۴.
آرى، حضرت على در برابر ظالمان و غاصبان كاري نكرد، تا زحمت¬هاى ۲۳ ساله پيامبر و خون شهدايى چون حمزه، جعفر طيار و... به هدر نرود. ايشان به جهت حفظ اسلام از انتقام خودداري كرد تا اصل اسلام باقى بماند. 


۳ -چرا با قاتلان دختر رسول خدا  ميانه خوبي داشت؟ 
نهج البلاغه فيض الاسلام ص ۴۱۵ و ۴۴۲ 
توضيح در مواقع زيادي عمر درزمان خلافت خود براي انجام مشورت به حضرت علي  مراجعه 
مي كند پيشنهادها و مشورت¬هاي كه حضرت علي  به ايشان مي دهد مملو و سرشار از محبت و صميميت و احترام مي باشد و هر انسان عاقل و محققي با دنياي از اوهام و شبهات درمورد حضرت علي  مواجه مي سازد. آيا در اين جا هم نياز به تقيه داشت ؟

 پاسخ: 
اين شبهه از شبهات عجيبي است كه از بي سوادي مطلق اين شبهه گران و دروغگو و مكار بودن بي حد و حصر آنها حكايت دارد, گو اينكه اينان كلمات اميرالمومنين به خصوص در كتاب شريف نهج البلاغه را نخوانده اند كه گرفتار چنين توهماتي شده اند. شما در سؤالات تان استناد به نهج البلاغه كرده بوديد ، پس در جواب هم بد نيست خطبه شقشقيه از نهج البلاغه را كه بيش از هفت سند در كتابهاى شيعه و سنى دارد؛ ملاحظه كنيد اين خطبه سراسر نشان مي دهد كه هيچ گونه رضايتي از امير مومنان نسبت به خلفا وجود نداشته است و حضرت با بيان آن ، عدم رضايت خود را نشان داده اند. 
ما به طور اختصار به برخي از مفاد اين خطبه اشاره مي¬كنيم: 
1- شكوه از ابابكر و غصب خلافت 
حضرت در اين بخش در مورد زمان خلافت ابوبكر مي فرمايد:آگاه باشيد! به خدا سوگند! ابابكر، جامه ي خلافت را بر تن كرد ، در حاليكه مي دانست جايگاه من نسبت به حكومت اسلامي، چون محور آسياب است به آسياب كه دورآن حركت مي كند. او مي دانست كه سيل علوم از دامن كوهسار من جاري است، و مرغان دور پرواز انديشه ها به بلنداي ارزش من نتواند پرواز كرد. پس من رداي خلافت رها كرده و دامن جمع نموده از آن كناره گيري كردم و در اين انديشه بودم كه آيا با دست تنها براي گرفتن حق خود به پا خيزم؟يا در اين محيط خفقان زا و تاريكي كه بوجود آوردند، صبر پيشه سازم؟ كه پيران را فرسوده، جوانان را پير، و مردان باايمان را تا قيامت و ملاقات پروردگار اندوهگين نگه مي دارد! پس از ارزيابي درست ، صبر و بردباري را خردمندانه تر ديدم. پس صبر كردم در حاليكه گويا خار در چشم و استخوان در گلوي من مانده است. وبا ديدگان خود مي نگريستم كه ميراث مرا به غارت مي بردند! 

2- بازي ابابكر با خلافت
تا اينكه خليفه¬ي اول به راه خود رفت و خلافت را به پسر خطاب سپرد. سپس امام مَثَلي را با شِعري از اعشي عنوان كرد: ( مرا با برادر جابر،) حيان( چه شباهتي است؟) من همه ي روز را در گرماي سوزان كار كردم و او راحت و آسوده در خانه بود! شگفتا! از ابابكر كه در حيات خود از مردم مي خواست عذرش را بپذيرند. ابابكر بارها مي گفت: مرا رها كنيد ، و از خلافت معذور داريد زيرا من بهتر از شما نيستم. چگونه در هنگام مرگ ، خلافت را به عقد ديگري در آورد؟ هر دو از شتر خلافت سخت دوشيدند و از حاصل آن بهرمند گرديدند. 
3- شكوه از عمر و ماجراي خلافت 
سپس حضرت به شكوه از خليفه دوم پرداخته و زمان خلافت او را اينچنين توصيف مي فرمايد: سرانجام اولي حكومت را به راهي درآورد و به دست كسي(عمر) سپردكه مجموعه اي از خشونت، سختگيري، اشتباه و پوزش طلبي بود. زمامدار مانند كسي كه بر شتري سركش سوار است، اگر عَنَان محكم كشد، پرده هاي بيني حيوان پاره مي شود، و اگر آزادش گذارد ، در پرتگاه سقوط مي كند. سوگند به خدا! مردم در حكومت دومي، در ناراحتي و رنج مهمي گرفتار آمده بودند، و دچار دورويي ها و اعتراض ها شدند، و من در اين مدت طولاني محنت زا ، و عذاب آور، چاره اي جز شكيبايي نداشتم، تا آنكه روزگار عُمَر هم سپري شد. 
4- شكوه از شوراي عمر 
سپس عُمَر خلافت را در گروهي قرار داد كه پنداشت من همسنگ آنان مي باشم! پناه بر خدا از اين شورا! در كدام زمان در برابر شخص اولشان در خلافت مورد ترديد بودم ، تا امروز با اعضاي شورا برابر شوم؟ كه هم اكنون مرا همانند آنها پندارند؟ و در صف آنها قرارم دهند؟ ناچار باز هم كوتاه آمدم، و با آنان هماهنگ گرديدم. يكي از آنها با كينه اي كه از من داشت روي برتافت(سعد بن ابي وقاص كه يكي از شوراي شش نفره بود).( و ديگري دامادش ) عبدالرحمن بن عوف ، شوهر خواهر عثمان، كه حق« وِتو » در شورا داشت. زيرا عمر دستور داد اگر اختلافي در شورا پديد آمد، ملاك ، رأي داماد عثمان است، با اينكه طبق اعتراف دانشمندان اهل سنت، عمَر در دوران حكومت خود بارها اعتراف كرد كه: لو لا علي لهلك عمر " اگر علي نبود ، عمَر هلاك مي شد" ( را بر حقيقت برتري دادو آن دو نفر ديگر كه زشت است آوردن نامشان.) طلحه و زبير كه از رذالت و پستي بر امام شوريدند و جنگ جمل را بوجود آوردند. 


5- شكوه از عثمان 
سپس حضرت به شكوه از خليفه سوم پرداخته مي فرمايد: تا آنكه سومي به خلافت رسيد، دو پهلويش از پرخوري باد كرده، همواره بين آشپزخانه و دستشويي سرگردان بود، و خويشاوندان پدري او از بني اميه به پا خاستند و همراه او بيت المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنه اي كه بجان گياه بهاري بيفتد.) عثمان در سال ۲۴ هجري به خلافت رسيد و در سال ۳۵ هجري كشته شد. تنها يك مرحله از اسراف بازيهاي عثمان به شرح زير است: به دامادش ، حارث بن حكم، هزار درهم و شترهاي فراوان زكات آن سال، و زمين بزرگي كه پيامبروقف مسلمانان كرده بود بخشيد. به سعيد بن عاص بن اميه از طايفه¬ي خود صد هزار درهم داد. به داماد ديگرشمروان بن حكم صد هزار درهم و به ابوسفيان دويست هزار درهم داد. به طلحه سي و دو ميليون و دويست هزاردرهم، به زبير پنجاه و نه ميليون و هشتصد هزار درهم داد.براي خودش سي ميليون و پانصد هزار درهم، و سيصدو پنجاه هزار دينار كنار گذاشت. به يعلي بن اميه پانصد هزار دينار، و به عبدالرحمن شوهر خواهرش دو ميليون و پانصد و شصت هزار دينار داد.
« الغدير ج8 ص ۲8۶» عثمان آنقدر اسراف كرد كه ريسمان بافته او باز شد و اعمال او مردم را برانگيخت، و شكم بارگي او نابودش ساخت. 

اما در مورد مشورتهاي حضرت علي  با خلفا: 
تمام آن چه كه از آن با عنوان همكاري امير مؤمنان  با خلفا ياد مي¬شود به سه دسته تقسيم 
مي شود: ۱. مشورت در امور قضائي ؛ ۲. مشورت در امور دفاعي و جنگي ؛ ۳. مشورت در مسائل علمي و حلّ مشكلات اعتقادي.  
نقش امير المؤمنين در اين موارد حد اكثر به اندازه پاسخ به درخواست ارشاد و راهنمائي طرف مقابل است كه وظيفه هر مسلماني است. حتي اگر طرف مشورت غير مسلمان باشد ، باز هم وظيفه دارد كه با نهايت امانتداري وي را راهنمايي كند ؛ چه رسد به اين كه اگر مسأله حفظ اساس اسلام و دين خدا در ميان باشد. ابن حجر هيثمي به نقل از رسول خدا مي¬نويسد : در هر قرني افراد عادلي از اهل بيت من در بين امتم خواهند بود كه تحريف گمراهان و نسبتهاي ناروا و باطل و تاويل¬هاي نادانان را از دين پاك و دور مي كنند، آگاه باشيد! پيشوايان شما فرستادگان شما نزد خداوند مي باشند، پس بنگريد كه چه كساني را مي فرستيد. الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ، أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي متوفاي۹۷۳هـ ، ج ۲ ، ص ۴۴۱ ، ناشر : مؤسسة الرسالة - لبنان - ۱۴۱۷هـ - ۱۹۹۷م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط
امير مؤمنان  اگر چه از منصب خلافت و جانشيني به حق رسول خدا  بازماند و در واقع حق مسلم ايشان را غصب كردند ؛ ولي اين موضوع دليل نمي¬شود كه به ديگر وظايف خود عمل نكند ؛ زيرا گاهي تدبيرها و تصميم¬گيري¬هاي غلط خلفا سبب مي¬شد، اساس اسلام به خطر بيفتد ؛ در اين موارد امام وظيفه داشت كه اجازه ندهد شريعت اسلامي قرباني ندانم كاري¬ها شود ؛ مثلاً در قضيه جنگ نهاوند ، پادشاه ايرانيان لشكر عظيمي را براي نابودي اسلام فراهم كرده بود و اگر تدبير امير مؤمنان  نبود ، نه تنها لشكر عمر كه به طور قطع تمام مسلمانان و اسلام از بين مي¬رفت .در چنين موقعيتي امير المؤمنين  وظيفه دارد كه نظام اسلامي و دين نوپا را حفظ كند ؛ چون وظيفه او همانند هر فرد مسلمان ديگر، حفظ دين است.  
دخالتهاي امير مؤمنان  در امور قضائي در مواردي بود كه عدم آگاهي خلفا به پيش پا افتاده ترين احكام اسلامي سبب مي¬شد كه حقي از بيچاره اي ضايع و به مظلومي از مسلمانان ظلم شود . در حقيقت آنها پناهي جز امير المؤمنين  نداشتند و اگر امام دخالت و از حق آنان دفاع نمي¬كرد ، به يقين راهي براي استيفاي حقوقشان نمي يافتند. 
براي روشن تر شدن مطلب فقط به يك مورد از دخالت¬هاي امام در امور قضائي اشاره مي¬كنيم: ابن عباس ميگويد : زن ديوانه اي را كه زنا كرده بود نزد عمر آوردند ، با عده اي مشورت كرد و سپس دستور داد سنگسارش كنند . هنگامي كه او را براي اجراي حدّ مي بردند ، از كنار علي  عبور كردند ، فرمود : اين زن چه كار كرده است ؟ گفتند : ديوانه اي است از فلان قبيله كه زنا كرده است وعمر دستور به رجم وي داده است . فرمود : او را بر گردانيد ، سپس نزد عمر آمد و فرمود : مگر نمي داني از سه نفر تكليف بر داشته شده است : ۱. ديوانه تا زماني كه عاقل شود ؛ ۲. انسان خوابيده تا بيدار شود ؛ ۳. بچّه تا به سن بلوغ برسد. عمر گفت : آري ، شنيده ام ، فرمود:پس اين زن را رها كن ، عمر او را آزاد كرد و شروع به تكبير گفتن نمود.   سنن أبي داود ، سليمان بن الأشعث أبو داود السجستاني الأزدي متوفاي۲۷۵هـ ج ۴ ، ص ۱۴۰ ، ح ۴۳۹۹ ، كِتَاب الْحُدُودِ ، بَاب في الْمَجْنُونِ يَسْرِقُ أو يُصِيبُ حدًّا ، ناشر : دار الفكر ، تحقيق : محمد محيي الدين عبد الحميد ؛ الاستيعاب في معرفة الأصحاب ، يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر )متوفاي۴۶۳ هـ ج ۳ ، ص ۱۱۰۳ ، ناشر : دار الجيل - بيروت - ۱۴۱۲ ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : علي محمد البجاوي. 
مواردي از اين قبيل به روشني اثبات مي كند كه حضور امير مؤمنان  نقش تمام كنندهاي در احياي احكام الهي داشته و از طرفي پشتوانه¬اي محكم بر احقاق حقوق ستمديدگان وجلوگيري از ظلم وستمگري داشته است. 
مشورتها و همكاري¬هاي امير مؤمنان با خلفا در زمينه¬هاي دفاعي و جنگي نيز منحصر مي¬شود به مواردي كه بحرانهاي سياسي و نظامي ـ به خاطر سوء تدبير حاكمان ـ اصل و اساس جامعه اسلامي را به خطر مي-انداخته است ، بنابراين نبايد اين گونه راهنمائي¬ها و همكاري¬ها را به حساب دفاع از خلفا و اعلام رضايت از آنها گذاشت ؛ زيرا آن حضرت در حقيقت از ثمره بيست و سه سال زحمت طاقت فرساي رسول خدا و جانفشاني¬هاي خودش در گسترش اسلام حفاظت و نگاهباني مي¬كرد ، نه از حكومت خلفا يا تأييد لشكر كشي¬ها و جنگهاي خلفا

آمار مشورت¬هاي خلفا با امير مؤمنان :  
توجه به تعداد نظر خواهي¬ها و مشورت و در خواست كمك فكري از امير مؤمنان ، از يك طرف نشان دهنده درماندگي خلفا در حل مشكلات و نيازمندي آنان به دانش و تجربه امير مؤمنان است، و از طرفي محدود بودن موارد مراجعه و نظر خواهّي است كه گوياي ارتباط اندك و دور بودن از خلفا است. محقق معاصر شيخ نجم الدين عسكرى در كتاب «علي والخلفاء» مي نويسد: ابوبكر در ۲ سال و ۳ ماه(۲۷ ماه) دوران خلافت خويش ۱۴ مورد به حضرت مراجعه داشته است. علي والخلفاء ، ص ۷۳ – ۹۷
از مجموع ۱۴ مورد : ۹ مورد پرسش¬هاى علمى ؛ ۴ مورد احكام شرعى و قضاوت ؛ ۱ مورد نظامى بوده است. گفتنى است كه از ۱۴ مورد فقط ۴ مورد (۳ مورد علمى و۱ مورد شرعى) مراجعه مستقيم ابوبكر به امام بوده است . در ۹ مورد باقيمانده : در ۲ مورد پس از مشاوره خليفه با صحابه ، امام نظر خود را اظهار نموده ، در ۲ مورد به علت حضور در صحنه اظهار نظر كرده ؛ در ۳ موردبه امام خبر رسيده اقدام نموده است. در ۲ مورد شخصي واسطه بين امام و خليفه بوده است. حال آيا صحيح است كه بگوييم : ابوبكر در مدت خلافت خود در همه كارهاى مهم با على مشورت می¬كرده و علي مشاور وي بوده است؟
عمر بن خطاب در ۱۰ سال و ۵ ماه( ۱۲۵ ماه) دوران خلافت ،8۵ مورد به حضرت امير مراجعه داشته است . علي والخلفاء ، ص ۹۹ – ۳۳۳ . 
از مجموع 8۵ مورد مشورت خواهي عمر از امام على ،۵۹ مورد امور قضايى ؛ ۲۱ مورد پرسشهاى علمى ؛ ۳ مورد امور مالى ؛ ۲ مورد امور نظامى بوده است . جالب توجه اين جا است كه از مجموع 8۵ مورد : ۲۷ مورد به امام  مراجعه ابتدايى و مستقيم داشته است ؛ ۱۳ مورد مسائل شرعى و قضايى ، ۲ مورد امور مالى و ۱ مورد پرسش علمى ، خليفه ابتدا به صحابه مراجعه كرده سپس نظر امام را پرسيده است. در باقيمانده موارد نيز حضرت در صحنه حضور داشته و اظهار نظر فرموده است ؛ يعنى در ۴۲ مورد با اين كه دسترسى به امام امكان پذير بوده وجود حضرت ناديده انگاشته شده است . با توجه به نكات يادشده آيا صحيح است ادعا شود كه عمر پيوسته در مشكلات و گرفتاری¬ها به امير مؤمنان مراجعه می¬كرد و اين دو ارتباط خوبي با هم داشته اند؟ 
عثمان در ۱۲ سال (۱۴۴ ماه) دوران خلافت 8 مورد به حضرت مراجعه داشته است.علي والخلفاء ، ص ۳۳۵ – ۳۴۵ 
 از مجموع 8 مورد دخالت امام در امور زمان عثمان : أولّاً: تمام اين امور در حوزه بيان مسائل شرعى و نحوه اجراى حدود وقضاوت بوده است ؛ثانياً: ۳ مورد رجوع مستقيم خليفه به امام بوده و ۴ مورد امام در صحنه حاضر بوده و اظهار نظر فرموده است .جالب اين که در يكى از موارد عثمان به امام گفت: «إنّك لكثير الخلاف علينا» شما با ما اختلاف زیادی دارید. مسند أحمد، ج ۱ ص ۱۰۰ 
با توجه به مطالبي كه گفته شد به اين نكته كاملاً پي برديد كه مشاوره اميرالمؤمنين در چه شرايطي و به چه خاطر بوده است. 

۴ - چرا همواره از عمر تعريف و تمجيد مي¬كرد ؟ نهج البلاغه فيض خطبه ۲۱۹ ص۷۲۱ 
توضيح : چگونه با كدام عقل و منطق مي توانيم باور كنيم كه عُمَر فاطمه  را به شهادت رسانده آنگاه حضرت علي  از قاتل همسرخود فاطمه  جلوي مردم تعريف و تمجيد بكند.  
پاسخ: 
اولاً همانطور كه در آدرسي كه خود شبهه گر نقل كرده (نهج البلاغه فيض خطبه ۲۱۹ص۷۲۱) دقت بفرماييد مرحوم فيض در اين باره اصل ماجرا را روشن نموده و مي نويسد: ازسخنان آن¬حضرت  است درباره عمر كه از راه توريه فرموده؛ يعنى درظاهر می¬نمايد كه او را ستوده، ولى باطناً توبيخ و 
سرزنش نموده. يعني اميرالمومنين اين فرمايش را توريتا فرموده و در اصل خليفه دوم را توبيخ كرده است. 
ثانياً ملاك براي ما تنها يك شرح از نهج البلاغه نيست بلكه با دقت در شروح ديگر به مطالب جالبي بر 
مي خوريم مثلاً صبحي صالح ، از علماي اهل سنت كه وي نيز شرحي بر نهج البلاغه نوشته, مي¬گويد مراد يكي از اصحاب حضرت علي  بوده است. نهج البلاغة ، صبحي صالح ، خطبه ۲۲8 ، ص ۳۵۰
پس آن چه كه به حضرت علي نسبت مي دهند كه در اين خطبه از عمر تعريف كرده درست نيست و نامي از عمر در خطبه نيست. ثالثاً: علي  در خطبه سوم نهج البلاغه، عمر را مجموعه اى از خشونت، سختگيرى، اشتباه و پوزش طلبى مي¬داند و ميگويد: سوگند به خدا مردم در حكومت دومى، در ناراحتى و رنج مهمّى گرفتار آمده بودند، و دچار دورويى ها و اعتراض ها شدند، و من در اين مدت طولانى محنت-زا، و عذاب آور، چاره اى جز شكيبايى نداشتم. 
رابعاً: بنا به نقل صحيح مسلم نظر امام علي  در باره ابوبكر و عمر اين بود كه آنان دروغگو، گناهكار، حيله گر و خيانتكار بودند. صحيح مسلم : ج ۵ ص ۵۲ ح ۴۴۶8
۵ - چرا حضرت علي حتي در ايام خلافت و حكومت خود هيچ گاه از شهادت همسر خود توسط عمر يادي نكرد ؟ 
توضيح : آيا حضرت علي آنقدر بي وفا و بي معرفت بود كه پس ازشهادت همسر خود حتي يك بار هم از شهادت ايشان يادي نكرد ؟ و اگر از آن يادآوري كرده در كدام خطبه و سخنراني؟ كدام نامه؟ كدام مجلس و جلسه ؟ و كدام منبع و كتاب؟   مراجه شود كتاب كشف الغمه في معرفه الائمه ج ۱ ص ۴۴۰ 

پاسخ: 
اولاً: در خطبه ۲۰۳ نهج البلاغه آمده كه علي  به هنگام دفن حضرت زهرا  فرمود: 
أَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ از اين پس اندوه من جاودانه، و شبهايم، شب زنده دارى است، تا آن روز كه نزد خدا بروم.  
ثانياً: علي  در دوران حكومتش نزد سليم بن قيس از شهادت حضرت زهرا ياد كرد و فرمود: فاطمه  از دنيا رفت در حالى كه اثر تازيانه در بازويش مانند بازوبند باقى مانده بود. (كتاب سليم بن قيس ، ص۶۷۴)  
ثالثاً: ابن عباس ميگويد: علي  در جنگ صفين از كتابى كه به املاي پيامبر و به خط خودش بود برايم خواند كه چگونه حضرت زهرا  شهيد شد (كتاب سليم بن قيس الهلالي ، ص۹۱۵)


۶ - چرا حضرت علي سه تن از فرزندان خويش را به نام هاي ابو بكر، عمر، عثمان نام¬گذاري كرد ؟ كتاب كشف الغمه ج ۱ ص ۴۴۰ منتهي الامال ج ۳ ص ۱۶۲ 
توضيح: واقعاً شما نام دشمنان يا قاتل همسرتان را بر فرزندانتان مي¬گذاريد؟ اين كار علي چه توجيهي مي تواند داشته باشد ؟ آيا تقيه مي تواند آن را توجيه كند؟ 

پاسخ: 
اولاً : اين نامها آن زمان مرسوم بود، ابن حجر عسقلاني در الإصابة نام ۲۱ نفر از صحابه را مي¬آورد كه اسم آنها عمر و ۲۶ نفر عثمان و سه نفر ابوبكر بوده است.  
ثانياً : نام برخي از اصحاب ائمه   ، يزيد بن حاتم ، يزيد بن عبد الملك ، يزيد بن عمر بن طلحه و ... . آيا آنها به خاطر علاقه به يزيد بن معاويه ، بود؟ 
ثالثاً : ابوبكر كه كنيه يكي از فرزندان علي  هست ، نام او محمد بوده. (التنبيه والاشراف ص ۲۹۷، الارشاد ج ۱ ص ۳۵۴) و حضرت به خاطر علاقه خود به عثمان بن مظعون ، نام فرزندش را عثمان گذاشت. (مقاتل الطالبيين 
، ص ۵۵ و تقريب المعارف ، ص ۲۹۴ 
و عمر بن الخطاب به دليل خشونت ذاتي كه داشته ، نام فرزند علي  را همنام خود قرار داد وكان عمر بن الخطاب سمّى عمر بن علي عليّ بإسمه . (أنساب الأشراف ج ۱ ص ۱۹۲، تهذيب التهذيب ج ۷ ص ۴۲۷ (هم چنين نام تعدادي از مسلمانان را نيز تغيير داد. اسدالغابة ج ۳ ص ۲8۴، طبقات ج ۶ ص ۷۶ ، الاصابة ج ۵ ص۴۷۲
رابعاً : اگر نامگذاري نشانه روابط خوب هست ، چرا خلفاء هيچ كدام از فرزندان خود را علي و حسن و حسين  نام¬گذاري نكردند. 


۷ -راستي چرا حضرت علي دختر خود به نام ام كلثوم را از همان همسر شهيدش به دنيا آمده بود به نكاح قاتل همسر خود در آورد؟ 
وسايل الشيعه ج ۱۵ ص۴۵۷ كتابالطلاق الاستبصار ج ۳ ۳۵۲ الفروع من الكافي ج ۵ ص۳۴۶ جواهر الكلام ج ۳۲ ص۲۷۹ 
توضيح : در منابع زيادي از كتابهاي اهل تشيع از جمله منابع فوق با صراحت ذكر شده است كه عمر داماد حضرت علي و حضرت فاطمه  است.  
زيرا دختر ايشان ام كلثوم در نكاح عمر بوده است بنابراين ما از مدعيان شهادت حضرت زهرا  
مي پرسيم آيا شما مي توانيد دخترتان را به عقد قاتل همسرتان دربياوريد ؟ راستي اگر كسي به ناموس شما چپ نگاه كند چكارش خواهيد كرد؟ آيا غيرت و شجاعت علي  از شما كمتر بود!!  
پاسخ:
از موضوعات سؤال برانگيز در تاريخ اسلام، ازدواج جناب امّ كلثوم با خليفه دوم عمربن خطّاب است. علّت سؤال برانگيز بودن آن، حوادث غم بار پس از رحلت رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، كنار گذاشتن اميرمؤمنان على از خلافت و يورش به خانه فاطمه زهرا است. مداركى نشان مى دهد كه در همه آن حوادث تأسف برانگيز و اندوهبار، خليفه دوم نقش اساسى و تأثيرگذار داشت; از اين رو، اين سؤال همواره ذهن مسلمانان را به خود مشغول ساخته كه اگر خليفه دوم در حمله به خانه حضرت زهرا، ضربه زدن به وى و ايجاد غم و اندوه در قلب آن بانوى بزرگ نقش داشته ، چگونه على  دخترش را به ازدواج او درآورد؟! آيا اصلاً چنين ازدواجى صورت گرفت؟ و اگر ازدواجى صورت گرفت بر اساس چه مصلحتى انجام شد؟ و تا چه مرحله اى پيش رفت؟ برخى از عالمان اهل سنّت وقوع چنين امرى را دليل بر انكار آن حوادث مى دانند و معتقدند هرگز حمله اى به خانه حضرت زهرا  نشد و شهادت آن حضرت را نيز غير واقعى مى دانند. در حالى كه مى دانيم، اصل يورش به خانه آن حضرت و توهين به بانوى بزرگ اسلام و على جاى ترديد نيست و تهديد به آتش زدن خانه براى اجبار به بيعت نيز، در كتب معتبر اهل سنت آمده است و برخى نيز آورده¬اند اين تهديد عملى شد.( رجوع كنيد به كتاب: آتش در خانه وحى. ) 
از مجموعه مسائل سؤال برانگيز در تاريخ اسلام، شماره ۲ ( و كتاب «يورش به خانه وحى» تأليف آيت الله جعفر سبحانى ( عالمان مكتب اهل بيت نيز در كتب تاريخى و حديثى خود آن را به طور مشروح مورد بحث قرار داده اند و اين مسأله ميان شيعيان معروف و مورد اتفاق است. بحارالانوار، ج ۴۳
 با اين پيش فرض بايد سراغ سؤال فوق رفت كه آيا دختر فاطمه در زمان خلافت عمر به نكاح وى درآمد؟ تحقق چنين امرى با آن سابقه چگونه سازگار است؟ اين پرسش را بايد در چند محور مورد بررسى قرار داد: 
اوّل: امّ كلثوم كيست؟ 
دوم: سخن دانشمندان پيرامون اين ازدواج 
سوم: تأمّلاتى پيرامون اين ازدواج 
چهارم: بررسى اسناد اين خبر در كتب اهل سنّت و اماميه 
پنجم: تهديدها و ضرورت ها 

اوّل: امّ كلثوم كيست؟ 
ابن عبدالبر در استيعاب، ابن اثير در اسدالغابه و شيخ مفيد در ارشاد، امّ كلثوم را به همراه حسن، حسين و زينب(عليهم السلام) از فرزندان فاطمه و على() دانسته اند.) الاستيعاب، ج ۴، ص ۱8۹۳، شماره ۴۰۵۷ )شرح حال حضرت فاطمه زهرا (( ; ج ۴، ص ۱۹۵۴، شماره ۴۲۰۴ )شرح حال ام كلثوم( .استيعاب تصريح مى كند كه
 امّ كلثوم قبل از وفات رسول خدا)صلى الله عليه وآله( متولد شد; اسدالغابة، ج ۶، ص ۳8۷، شماره ۷۵۷8 ; ارشاد مفيد، ج ۱، ص ۳۵۴ (، طبرى و ابن شهر آشوب علاوه بر آن، محسن را نيز از فرزندان آن دو بزرگوار
 مى دانند كه در كودكى سقط شد و وفات يافت.) تاريخ طبرى، ج ۵، ص ۱۵۳ ; مناقب ابن شهر آشوب، ج ۳، ص 8۹
نام امامّ كلثوم در موارد متعدد و حساس از تاريخ اميرمؤمنان تا زمان امام حسين() به چشم 
مى خورد. از جمله: در شب نوزدهم ماه رمضان سال چهلم كه سحرگاهش اميرمؤمنان على() ضربت خورد، آن حضرت افطار را مهمان دخترش امّ كلثوم بود. بحارالانوار، ج ۴۲، ص ۲۲۶ و هنگامى كه خبر شهادت پدر را از زبانش شنيد، بى تاب شد و گريه كرد و اميرمؤمنان() وى را دلدارى داد. (همان مدرك، ص ۲۲۳) در سفر تاريخى امام حسين() به سمت كوفه و حادثه عاشوراى سال ۶۱ هجرى نيزهمراه برادرش بود و آنجا كه امام حسين() براى خداحافظى به خيمه آمد و از زنان حرم خداحافظی كرد، از امّ كلثوم، همراه با سكينه، فاطمه و زينب  نام برد و فرمود: يا سكينة، يا فاطمة، يا زينب، يا امّ كلثوم عليكن منّى السّلام. (بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۴۷) در ماجراى اسارت نيز نام
امّ كلثوم ديده مى شود. او در كوفه پس از زينب كبرى براى مردم خطبه خواند و آنها را سرزنش كرد. (همان مدرك، ص ۱۱۲) و در شام، پس از رسوايى يزيد و آنگاه كه يزيد به ظاهر درصدد جبران جنايات خود بر آمد و به ام كلثوم گفت: اين اموال را در برابر آن مشكلات و سختى ها از ما بگير; پاسخ داد: «يا يزيد، ما أقلّ حياءك وأصلبّ وجهك، تَقتُل أخي وأهل بيتي وتُعطيني عوضهم; اى يزيد چقدر بى حيا و بى شرمى! برادر و خاندان ما را مى كشى و اكنون مى خواهى عوض آن ها را به ما بپردازى و با اموال، آن جنايت عظيم را جبران كنى؟! (همان مدرك، ص ۱۹۷) 
مطابق برخى از نقل هاى تاريخى ام كلثوم در زمان حكومت معاويه و امارت سعيد بن عاص بر مدينه قبل از سال ۵۴ وفات يافت. اعيان الشيعه، ج ۳، ص ۴8۵ - ابن عبدالبرّ و ابن حجر نيز وفات او را زمان امام حسن() مى دانند) الاستيعاب، ج ۴، ص ۱۹۵۶; اسدالغابة، ج ۶، ص ۳8۷  ولى با پذيرش حضور ام كلثوم در حوادث كربلا بايد وفات وى سال ۶۱ هجرى به بعد بوده باشد و لذا بعضى وفات او را چهارماه پس از بازگشت اسرا از شام دانسته اند. اعلام النساء، ص ۲۳8-۲۴۷
دوم: سخن دانشمندان پيرامون اين ازدواج 
ماجراى ازدواج آن حضرت با خليفه دوم، همواره در ميان نويسندگان و مورّخان مطرح بوده است و ابعاد آن مورد بررسى قرار گرفته است. بعضى آن را منكر شده اند. شيخ مفيد در يك كتاب ازدواج امّ كلثوم را رد كرده است. المسائل السروية، ص 8۶ ولى در كتابى ديگر آن پذيرفته است و آن را بر اساس ضرورت مى داند. المسائل العكبرية، ص ۶۲-۶۱  علاّمه سيّد ناصر حسين موسوى هندى نيز در كتاب إفحام الاعداء والخصوم اين ازدواج را رد كرده است،وبرخى وقوع آن را پذيرفته اند، يعقوبى و طبرى سال آن را هفدهم هجرى دانسته اند) تاريخ طبرىّ، ج ۴، ص ۶۹ ; تاريخ يعقوبى، ج ۲، ص ۱۴۹( و بعضى نيز براى او فرزندى از عمر ذكر كرده اند به نام زيد بن عمربن الخطاب) تهذيب الاحكام، ج ۹، ص ۳۶۲، ح ۱۵( و برخى دخترى به نام رقيه را نيز افزوده اند. ) طبقات الكبرى، ج ۳، ص ۱۴ ; الاصابة فى معرفة الصحابة، ج 8 ، ص ۴۶۵ ; الاستيعاب، ج ۴، ص ۱۹۵۶(.غالب مورّخان اهل سنت نظر اخير را پذيرفته اند و در كتاب هاى تاريخى و حديثى خود آن را ذكر كرده اند )كه در 
لابه لاى بحث هاى آينده خواهد آمد (و در كتاب هاى فقهى) بحث چگونگى ايستادن امام در نماز ميّت در برابر جنازه زن و مرد( نيز به آن استناد كرده اند.) المجموع نووى، ج ۵، ص ۲۲۴ ; مغنى المحتاج، ج ۱، ص ۳۴8; المبسوط )سرخسى(، ج ۲، ص ۶۵ ; مغنى ابن قدامه، ج ۲، ص ۳۹۵ سيّد مرتضى معتقد است اين ازدواج پس از تهديدها وكشمكش هاى فراوان اتفاق افتاد و در حال اختيار و با رغبت نبوده است. )رسائل المرتضى، ج ۳، ص ۱۴۹
علامه شوشترى نيز در قاموس الرجال اصل ازدواج را می¬پذيرد.) قاموس الرجال، ج ۱۲، ص ۲۱۵-۲۱۶(.ابومحمد نوبختی معتقد است كه امّ كلثوم كوچك بود)هر چند عقد واقع شد، ولى( پيش از وقوع زفاف، عمر از دنيا رفت). بحارالانوار، ج ۴۲، ص ۹۱
بنابراين، چهار نظر درباره اين ازدواج وجود دارد: نخست آنكه حضرت دخترى به نام ام كلثوم نداشت. دوم اينكه دخترى به اين نام داشت، ولى با خليفه دوم ازدواج نكرد. سوم آنكه ازدواج كرد ،ولى بّه عروسى منتهى نشد. چهارم اينكه ازدواج به صورت كامل انجام شد، ولى طبق نظر جمعى، تحت فشار و اجبار بود. 

سوم: تأمّلاتى پيرامون ازدواج 
هر چند جمعى تحقّق اين ازدواج را پذيرفته اند و از نظر روايتى و تاريخى آن را قبول كرده اند، ولى از نظر درايتى و محتواى خبر، امورى نقل شده است كه تأمّل برانگيز است: 

افسانه سرايى و زشتى هاى خبر 
پيرامون ازدواج و مقدمات آن، در كتاب هاى اهل سنت مطالبى نقل شده است، كه بسيار زشت و زننده و دور از شأن يك مسلمان متشرّع است. نمونه هايى از آن را نقل مى كنيم: 
الف) ابن عبدالبر در استيعاب نقل مى كند: «عمر به على() گفت: امّ كلثوم را به همسرى من در بياور، كه من مى خواهم با اين پيوند به كرامتى كه احدى به آن نرسيده است، دست يابم!! على() فرمود: من او را به نزد تو مى فرستم... امام() امّ كلثوم را همراه با پارچه اى نزد عمر فرستاد و فرمود از طرف من به او بگو: اين پارچه اى است كه به تو گفته بودم. امّ كلثوم نيز پيام امام() را به عمر رساند. عمر گفت: به پدرت بگو، من پسنديدم و راضى شدم، خدا از تو راضى باشد! 
آنگاه عمر دست بر ساق امّ كلثوم نهاد و آن را برهنه كرد!! 
امّ كلثوم گفت: چه مى كنى؟ اگر تو خليفه نبودى، بينى ات را مى شكستم! آنگاه نزد پدر برگشت و گفت: مرا نزد پيرمرد بدى فرستادى!». الاستيعاب، ج ۴، ص ۱۹۵۵؛ فراموش نكنيد كه اين سخن از يكى از منابع معروف اهل سنت نقل شده است. 
ب) در نقل ديگرى از ابن حجر عسقلانى آمده است كه: امّ كلثوم ناراحت شد و خطاب به عمر گفت: 
اگر تو خليفه نبودى به چشمت ضربه اى مى زدم (آن را كور مى كردم)! الاصابة، ج 8، ص ۴۶۵
ج) خطيب بغدادى زشت تر از اين را در كتاب خود نقل كرده و مى نويسد: در پى درخواست عمر ، على() دخترش را آرايش كرد و او را سوى عمر روانه كرد; وقتى كه عمر او را ديد، برخاست و ساق پايش را گرفت و گفت: به پدرت بگو من پسنديدم (سه بار تكرار كرد). وقتى دختر به نزد پدرآمد، گفت: عمر مرا به سوى خود خواند و هنگامى كه برخاستم، ساق پايم را گرفت و گفت: از جانب من به پدرت بگو، من پسنديدم!!) تاريخ بغداد، ج ۶، ص ۱8
راستى اين نقل ها چقدر ناخوشايند است! پدرى مانند على() دخترش را بدين صورت نزد 
بيگانه اى بفرستد و پس از آنكه دختر، برخورد زشت او را نقل مى كند، پدر نيز آرام باشد!! 
آيا اين عدّه از علما معتقدند عدالت عمر با چنين حركاتى همچنان صدمه نمى بيند و سدّ محكم «عدالتصحابه!» با اين نوع كارها رخنه اى نمى پذيرد كه آن را در كتاب هاى معروف خود آورده اند؟! 
ضمن اینکه این جماعت همین علی  را آنقدر با غیرت می دانند که در مورد هتک حرمت زهرا و ناموسش اگر توسط عمر اتفاق افتاده باشد سکوت نمی کرد و همین سکوت را دلیل رد افسانه شهادت حضرت زهرا می دانند اما چطور اینجا علی را ....
سبط بن جوزى كه اين نقل ها را ديده، بسيار برآشفته و مى نويسد: «به خدا سوگند اين كار قبيح است ، حتى اگر آن دختر، كنيزكى بود نيز چنين كارى جايز نبود (چه برسد كه او حرّه بود). سپس مى افزايد: به اجماع مسلمانان لمس زن اجنبى جايز نيست، پس چگونه آن را به عمر نسبت مى دهند». تذكرة الخواص، ص ۳۲۱ 
روشن است كه چنين نقل هايى را نه شيعيان مى پذيرند و نه عالمان منصف و حق جوى اهل سنّت; ولى جمعى از جاعلان تاريخ، براى صدمه زدن به چهره قدسى اميرمؤمنان على() به اين نوع نقل هاى ركيك روى آورده و پيرامون اين ازدواج داستان سرايى ها كرده اند! 

2- سنّ امّ كلثوم به هنگام ازدواج 
همان گونه كه نقل شد، يعقوبى و طبرى سال ازدواج امّ كلثوم با عمر را سال هفدهم هجرى دانسته اند. 
ابن سعد نيز در طبقات مى نويسد: «تزوّجها عمر بن الخطاب و هى جارية لم تبلغ; عمر با امامّ كلثوم ازدواج كرد، در حالى كه هنوز امّ كلثوم به سنّ بلوغ نرسيده بود». طبقات الكبرى، ج 8، ص ۳۳8.
ابن جوزى نيز در المنتظم ج ۴، ص ۲۳۷ مى نويسد: عمر در حالى با ام كلثوم ازدواج كرد كه وى به سنّ بلوغ نرسيده بود. هر چند ذهبى ولادت او را سال ششم هجرى نوشته است. سير اعلام النبلاء، ج ۳، ص ۵۰۰، و در نتيجه سال هفدهم بايد سنّ او ۱۱ سال باشد، ولى با توجه به سخن علىكه او را كودك دانست و سخن ديگر مورّخان كه گفته اند او به سنّ بلوغ نرسيده بود، نقل ذهبى نادرست است و نبايد سنّ او به ۹ سال (زمان بلوغ دختران) رسيده باشد، و لذا ام كلثوم در آن سال، كمتر از نُهُ سال سن داشت; آيا پذيرفتنى است كه على(عليه السلام) دختر هشت سّاله خود را ـ با رضايت ـ به نكاح پيرمردى ۵۷ ساله ـ با فاصله سنى حدود ۵۰ سال ـ درآورد؟!! در پاره اى از تواريخ نيز نقل شده است كه على در پى درخواست عمر گفت: «إنّها صبيّة; او كودك است». طبقات الكبرى، ج 8 ، ص ۳۳۹ ( آيا با اين حال راضى به اين ازدواج شد؟ سخت مى شود آن را باور كرد!)هر چند فاصله سنّىّ پيامبر(صلى الله عليه وآله) با برخى ازهمسرانش نيز زياد بود، ولى مى دانيم آنها با افتخار به همسرى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در مى آمدند و گاه پيشنهاد ازدواج از طرف خود آنان مطرح مى شد و با ازدواج مورد بحث، كه على با آن موافق نبود و عمر با اصرار از امامّ كلثوم را خواستگارى كرد ،كه بحث آن خواهد آمد تفاوت دارد. 

3- تندخويی
تندخويى عمر زبانزد خاصّ و عام بود و در كتب اهل سنّت به طور گسترده نقل شده است تا آنجا كه وقتى به خلافت رسيد، نخستين كلماتى كه ـ مطابق نقل طبقات ابن سعد ـ بر روى منبر بر زبانش جارى ساخت اين بود: «أللّهّم إنّي شديد [غليظ] فليّني، وإنّىّ ضعيف فقوّني، وإنّي بخيل فسخّني; خدايا من تندخويم پس مرا نرم و ملايم قرار ده! و من ضعيفم، پس مرا قوى ساز! و من بخيلم پس مرا سخى گردان».) همان مدرك، ج ۳، ص ۲۰8 . ولى گويا اين حالات ـ طبق نقل روايات اهل سنّتّ ـ همچنان در او باقى ماند; زيرا از تاريخ استفاده مى شود كه به همين دليل، برخى از زنان حاضر به همسرى وى نمى شدند. طبرى نقل مى كند كه عمر، امّ كلثوم دختر ابوبكر را از عايشه خواستگارى كرد، در حالى كه او كوچك بود. عايشه ماجرا را با خواهرش امّ كلثوم در ميان گذاشت. امّ كلثوم گفت: من نيازى به او ندارم! عايشه گفت: نسبت به خليفه
بى ميلى؟ پاسخ داد: «نعم، إنّه خشن العيش، شديد على النّساء; آرى، زيرا او در زندگى سخت گير است و نسبت به زنان نيز با خشونت برخورد مى كند». تاريخ طبرى، ج ۴، ص ۱۹۹، اين مطلب در كامل ابن اثير )ج ۳، ص ۵۴  نيز آمده است، مشاهده مى كنيم حتى دختر كوچكى مانند امّ كلثوم فرزند ابوبكر نيز از خشونت وى با خبر بود. 
مطابق نقل ديگر: امّ كلثوم دختر ابوبكر به خواهرش عايشه گفت: تو مى خواهى من به ازدواج كسى درآيم كه تندى و سخت گيرى او را در زندگى مى دانى؟! سپس افزود: «والله لئن فعلتِ لأخرجنّ إلى قبر رسول الله)صلى الله عليه وآله ولأصيحنّ به; به خدا سوگند اگر چنين كنى من كنار قبر پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) مى روم و در آنجا فرياد مى زنم». الاستيعاب، ج ۴، ص ۱8 ۷، همچنين مطابق نقل بلاذرى، طبرى و ابن اثير، هنگامى كه يزيد بن ابوسفيان از دنيا رفت، عمر از همسرش امّ ابان ـ دختر عتبه ـ خواستگارى كرد، وى نپذيرفت و گفت: «لأنّه يدخل عابساً ويخرج عابساً، يِغلق أبوابه ويقلّ خيره; او عبوس و خشمگين وارد منزل مى شود و عبوس و عصبانى خارج مى شود، در خانه را مى بندد و خيرش اندك است»
 انساب الأشراف، ج۹،ص ۳۶8 ; تاريخ طبرى،ج ۴،ص ۴۰۰; كامل ابن اثير، ج ۳، ص ۵۵
بنابراين، چگونه مى شود امام على() ـ با رضايت و طيب خاطر ـ دخترش را به او داده باشد؟ 


4- انگيزه اين ازدواج 
ابن حجر در كتاب خود نقل مى كند كه عمر، امّ كلثوم را از على() خواستگارى كرد. آن حضرت فرمود: «من دخترانم را براى فرزندان (برادرم) جعفر نگه داشته ام». عمر اصرار كرد و گفت: «او را به ازدواج من درآور، كه هيچ مردى مانند من از او مراقبت نخواهد كرد». على() نيز پذيرفت و عمر به نزد مهاجران آمد و گفت: به من تبريك بگوييد! گفتند: چرا؟ گفت: به خاطر تزويج با دخترعلى(). زيرا پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: «كلّ نسب و سبب سيقطع يوم القيامة إلاّ نسبيوسببي;  هر نسب و سببى در روز قيامت قطع خواهد شد، مگر نسبت و خويشاوندى با من» لذا خواستم با اين ازدواج از اين موهبت بهره مند شوم». الاصابة، ج 8، ص ۴۶۷ همچنين ر.ك: الاستيعاب، ج ۴، ص۱۹۵۵
ابن اثير اين عبارت را آورده است كه عمر گفت: من پيش از اين با آن حضرت به خاطر آنكه پدر زن او بودم ( نسبت پيدا كردم، و اكنون دوست داشتم داماد اين خاندان شوم.) اسدالغابة ، ج ۶، ص۳8۷(،مطابق نقل يعقوبى، عمر علّت اين درخواست را به خود على() نيز گفت.تاريخ يعقوبى ،ج ۲، ص ۱۴۹
بيان اين انگيزه از سوى خليفه دوم نيز بعيد است و تصوّرّ نمى كنيم كه وى را چنين انگيزه اى وادار به خواستگارى از امّ كلثوم كند; زيرا مطابق نقل بلاذرى در انساب الأشراف: هنگامى كه على() براى بيعت با ابوبكر حاضر نشد، عمر به سوى خانه آن حضرت حركت كرد، در حالى كه فتيله اى آتشين در دست داشت. فاطمه را نزديك درِ خانه ملاقات كرد; فاطمه وقتى عمر را با آتش ديد، فرمود: «يابن الخطّاب! أتراك محرقاً علىَّ بابي; اى پسر خطّاب تو مى خواهى درِ خانه مرا بسوزانى؟!» عمر با صراحت گفت: آرى. انساب الاشراف، ج ۱، ص ۵8۶. ابن عبد ربّهّ )ج ۴، ص ۲۵۹(شبيه همين ماجرا را آورده است)، مطابق نقل دانشمند معروف اهل سنت ابن قتيبه دينورى: عمر دستور داد هيزم بياورند و آنها كه در منزل فاطمه اجتماع كرده بودند را تهديد كرد، از خانه بيرون بيايند و بيعت كنند و گرنه خانه را آتش 
مى زنم. به او گفته شد: «يا ابا حفص! إنإنّ فيها فاطمة; اى اباحفص (كنيه عمر است) فاطمه داخل اين خانه است!» «فقال: وإن; گفت: هر چند فاطمه آنجا باشد». الامامة والسياسة ،ج ۱، ص ۳۰، طبرى نيز حمله به خانه علىو تهديد به سوزاندن خانه را آورده است. تاريخ طبرى، ج ۳، ص ۲۰۲، آيا آزردن فاطمه و بى احترامى به آن حضرت، با ازدواج با دخترش به انگيزه نجات اخروى سازگار است؟! آن هم آزردن كسى كه آزار و رنجش او آزار رسول خدا(صلى الله عليه وآله)است. فاطمة بضعة منّي يؤذيني ما آذاها. مسند احمد، ج ۴، ص ۵ ؛ شبيه به آن صحيح بخارى، ج ۶، ص ۱۵8 بنابراين، به فرض كه ازدواجى هم صورت گرفته باشد، به يقين براى انتساب به خاندان پيامبر(صلى الله عليه وآله) جهت روز رستاخيز نبوده است؛ بلكه انگيزه هاى ديگرى داشته است! 

چهارم: بررسى اسناد اين خبر در كتب اهل سنّت و اماميه 
كتب اهل سنت به طور گسترده اين ماجرا را به گونه هاى مختلف نقل كرده اند كه بخش هايى از آن گذشت. برخى از محققان اسناد آن را بررسى كرده و روشن ساخته اند كه اسناد همه آنها ـ طبق معيارهاى خود اهل سنت نيز ـ ضعيف است.) ر.ك: ازدواج ام كلثوم با عمر، نوشته آيت الله سيد على حسينى ميلانى، در صحيح بخارى نيز اشاره اى به اين ماجرا شده است.) صحيح بخارى، ج ۳، ص ۲۲۲، كتاب الجهاد والسّير، بسيارى از عالمان اهل سنّت همه آنچه در اين كتاب آمده است را صحيح مى دانند، ولی در سند اين حديث در صحيح بخارى ابن شهاب زُهرى واقع شده است كه هر چند او از نظر علماى رجال اهل سنّت توثيق شده است، ولى از نقل هاى تاريخى بر مى آيد كه او با بنى اميه و دشمنان اهل بيت(عليهمالسلام) همكارى نزديك داشته و احتمال جعل در خبر وى وجود دارد و شايد به همين علّتّ ماجراى اين ازدواج در صحيح مسلم ـ با آنكه پس از صحيح بخارى نوشته شده ـ نيامده است. علاوه بر آنكه صحيح بخارى به آن علّت كه حديث متواتر غدير را در كتاب خود نياورده و حديث متواتر ثقلين را از قلم انداخته) با آنكه ديگر كتب صحاح آورده اند( مورد انتقاد انديشمندان منصف و صاحب نظران غيرمتعصب است. تلاش بخارى همواره بر آن است كه حوادث صدر اسلام را كاملا آرام نشان دهد و آنچه از ستم بر اهل بيت(عليهم السلام)گذشته را ناديده بگيرد. جفاهاى او نسبت به اهل بيت(عليهم السلام) براى همه انديشمندان منصف روشن است. او در حالى كه در كتابش حتى يك حديث از امام حسن() نياورده است، همچنين از امام صادق() تا امام عسكرى() حديثى نقل نكرده ، از عمران بن حطّان (از رؤساى خوارج) و از خطباى آنان و از عمرو بن عاص و مروان بن حكم و معاويه رواياتى نقل مى كند. به هر حال، يك محقّق منصف نمى تواند به همه آنچه كه بخارى نقل كرده اعتمادكند. 
در كتاب هاى روايى اماميه اين ماجرا اينطور نقل شده است: كلينى در كافى از معاوية بن عمار نقل 
مى كند كه از امام صادق() پرسيدم: درباره زنى كه شوهرش از دنيا رفت، آيا در همان خانه عدّهّ وفات نگه دارد و يا هر جا خواست مى تواند برود؟ امام صادق() فرمود: «مى تواند هر جا خواست برود». آنگاه افزود: «إنّ عليّاً لمّا تُوفِّى عُمر أتى اُم كلثوم فانطلق بها إلى بيته; على() پس از مرگ عمر، آمد و ام كلثوم (همسر عمر) را به خانه برّد». كافى، ج ۶، ص ۱۱۵، ح ۱، شبيه همين روايت را سليمان بن خالد نيز از امام صادق() نقل مى كند. همان مدرك، ح ۲  ولى روشن نيست كه آيا اين امّ كلثوم فرزند على() بوده است، يا ربيبه آن حضرت و يا دخترى كه تحت كفالت او بزرگ شده بود؟ به هر حال، با فرض پذيرش اين دو روايت، دو روايت ديگر كتاب كافى سبب اين ازدواج ذكر شده است كه بررسى خواهد شد. 
پنجم: تهديدها و ضرورت ها 
با صرف نظر از تأمّلاتى كه پيرامون جزئيات اين ماجرا ذكر شد، اگر اصل ازدواج هم پذيرفته شود، هرگز به معناى وجود رابطه نيكو ميان اميرمؤمنان على() و خليفه دوم نيست. رواياتى كه از شيعه و سنّى نقل شده است، نشان مى دهد خليفه دوم به سبب موقعيت خود در جايگاه خلافت مسلمين از تهديد استفاده مى كرد (كه شرح آن خواهد آمد). و البته نيك مى دانست طرف او مردى است كه براى هدف مهم تر يعنى حفظ اصل اسلام و ميراث نبوى(صلى الله عليه وآله)، تحمّل و بردبارى مى نمايد؛ انسانى است شريف، كه به درگيرى و نزاع اقدام نمى كند؛ همانگونه كه مراد و مقتداى او رسول خدا (صلى الله عليه وآله) در برابر مخالفت عمر و دوستانش با نوشتن وصيت نامه و اهانت به آن حضرت، تحمّل وبردبارى به خرج داد و براى ممانعت از نزاع ودرگيرى وصيت نامه مهم خود را ننوشت. به يقين ازدواج امّ كلثوم، از امامت و خلافت مهم تر نبود! اميرمؤمنان() پس از مقاومت و مخالفت، آنگاه كه سقيفه نشينان مصمّم شدند به هر قيمتى خلافت را به چنگ آورند و آن را از اهلش دور نگه دارند، به صبر و تحمّل روى آورد و حتّى براى پيشبرد اسلام از دادن مشورت به خلفاى وقت دريغ نداشت .اميرمؤمنان() درباره كناره گيرى از خلافت ـ پس از كشمكش ها ـ مى فرمايد: «... فسدلتفسدلتُ دُونَها ثوباً، وطويتُ عنها كَشْحاً; من در برابر آن پرده اى افكندم و پهلو از آنها تهى كردم )و خود را كنار كشيدم. نهج البلاغه، خطبه سوم (خطبه شقشقيه) ; الغارات، ج ۲، ص ۷۶8 ، در اين مسير، به صبرى جانكاه روى آورد; آنجا كه مى فرمايد: «فصبرت وفى العين قذى وفى الحلق شجا أرى تراثى نهباً; من شكيبايى كردم در حالى كه گويى چشم را خاشاكُ پر كرده و استخوان، راه گلويم را گرفته بود، چرا كه مى ديدم ميراثم به غارت مى رود». نهج البلاغه خطبه سوم خطبه شقشقيه; الغارات، ج ۲، ص ۷۶8
ارتداد بسيارى از قبايل و سر برآوردن جمعى از يهود و نصارا و منافقان پس از ارتحال رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را بسيارى از مورّخان ذكر كرده اند. السيرة النبوية - ابن هشام، ج ۲، ص ۶۶۵ ; تاريخ طبرى، ج ۳، ص ۲۲۵ -  در اين صورت دامن زدن امام على() به كشمكش و درگيرى، اصل اسلام و دين پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) را در خطر عظيم ترى قرار مى داد. 
اكنون به سراغ تهديداتى مى رويم كه در ماجراى ازدواج امّ كلثوم صورت گرفت: 
مطابق نقل ابن جوزى هنگامى كه على() در پى خواستگارى از امّ كلثوم فرمود: او كودك است; عمر (با ناراحتى) گفت: «إنك والله ما بك ذلك، ولكن قد علمنا ما بك; به خدا سوگند! اين كه مى گويى عذر نيست (و بهانه است) و ما مقصود تو را مى دانيم كه با ما خوب نيستى. المنتظم، ج ۴، ص ۲۳8 در اين تعبيرات، ناخوشايندى عمر از جواب ردّ على() آشكار است. در المعجم الكبير طبرانى و مجمع الزوائد هيثمى آمده است كه على() با عقيل، عباس و حسين() درباره درخواست خليفه دوم مشورت كرد. آنگاه در برابر سخن عقيل فرمود: «والله ما ذاك من نصيحة،ولكن دِرّةّ عمر أحرجته الى ماترى; اين سخن او از سر خيرخواهى نبود، بلكه تازيانه عمر او را به آنچه مى بينى واداشته است». المعجم الكبير، ج ۳، ص ۴۴-۴۵ ; مجمع الزوائد، ج ۴، ص ۲۷۱ - در منابع روايى اماميه، تهديد به صورت روشن تر بيان شده است. در روايتى كه هشام بن سالم از امام صادق() نقل مى كند، آمده است: هنگامى كه عمر امّ كلثوم را از على() خواستگارى كرد ، حضرت فرمود: او كودك است (و جواب ردّ به او داد); عمر، عباس عموى پيامبر(صلى الله عليه وآله) را ملاقات كرد و ماجرا را براى وى بيان كرد و آنگاه عباس را تهديد كرد: «أما والله لأعُوِّرن زمزم ولاأدعُ لكم مَكْرُمةً إلاّ هدمتُها، ولأُقيمنّ عليه شاهدَيْن بأنّه سَرق، ولأَقطعنَّ يمينه; به خدا سوگندَّ! من چاه زمزم را (كه افتخار سقايت آن با توست) پر خواهم كرد و تمامى كرامتى كه براى شماست از بين خواهم برد و دو شاهد براى اتّهام سرقت بر ضدّ او اقامه مى كنم و دستش را قطع خواهم كرد!». عبّاّس به محضرعلى() آمد و تهديدات عمر را بازگو كرد و از آن حضرت خواست كه امر ازدواج را به عهده او بگذارد و على() نيز به دست او سپرد. كافى، ج ۵، ص ۳۴۶، ح ۲ (و عباس آن را سامان داد و امّ كلثوم را به تزويج عمر درآورد.) بحارالانوار، ج ۴۲، ص ۹۳- فشرده همه اين تهديدات را امام صادق() در يك جمله كوتاه و پرمعنا اين گونه بيان فرمود: «إن ذلك فرج غُصبناه; اين ماجرا (ازدواج عمر با امّ كلثوم) ناموسى بود كه از ما غصب شد». كافى، ج ۵، صّ ۳۴۶، ح ۱ - با روحيه اى كه از خليفه دوم در ماجراى تهديد حمله به خانه حضرت زهرا و انجام آن سراغ داريم، مى توان باور كرد كه در اين ماجرا نيز تهديدش را عملى سازد. ابن ابى شيبه به سند صحيح از زيد بن اسلم از پدرش اسلم نقل مى كند: پس از درگذشت پيامبر(صلى الله عليه وآله) هنگامى كه براى ابوبكر بيعت گرفته مى شد، على() و زبير بر فاطمه ـ دختر رسول خدا ـ وارد مى شدند و با وى درباره كارشان مشورت مى كردند. اين خبر به گوش عمربن خطّاّب رسيد. وى آمد و بر فاطمه وارد شد و گفت: «... به خدا سوگند! اگر اين چند نفر همچنان به كار خويش ادامه دهند، آن محبوبيت (تو نزد ما) مانع نخواهد شد كه خانه را بر آنان آتش نزنم!». در ادامه اسلم نقل مى كند كه پس از بيرون رفتن عمر ،فاطمه (به آنان) على و زبير و ... گفت: مى دانيد عمر نزد من سوگند خورده است كه اگر شما (براى مشورت و ادامه مخالفت) به نزد من بياييد، خانه را بر شما آتش بزند» سپس افزود: «وايم الله ليمضينّ لما حلف عليه; به خدا سوگند! او سوگندش را عملى خواهد كرد». مصنف ابن ابى شيبه، ج 8، ص ۵۷۲، ح ۴ - اين سوگند صديّقه طاهره است كه از روحيه وى خبر مى دهد و معتقد است، او چنين تهديدى را عملى خواهد كرد! بنابراين، در اينجا نيز عمر مى توانست تهديدش را عملى كند، به ويژه آنكه او در آن زمان خليفه رسمى بود و قدرت فراوانى داشت! در نتيجه، اگر ازدواجى صورت گرفته باشد، اميرمؤمنان على() به اضطرار، به آن رضايت داد و طبيعى است كه در چنين صورتى هرگز پيوند مزبور نشانه وجود مودّت و محبّت نبوده است، نظير اين قضيه را خداوند در قرآن كريم از قول لوط پيامبر() نقل مى كند كه آن حضرت در برابر قوم كافر خود كه به قصد مهمانانش به منزل وى هجوم آوردند، فرمود: «هَؤُلاءِ بَنَاتِى إِن كُنْتُمْ فَاعِليِنَ; اگر مى خواهيد كار صحيحى انجام دهيد، اين دختران من حاضرند)كه با آنها ازدواج كْنيد. حجر، آيه ۷۱ در نتيجه، اگر ازدواجى تحت شرائط خاصّ صورت گيرد و امامى همانند اميرمؤمنان() به سبب مصلحتى مهم به اين امر رضايت دهد، نه اشكالى بر آن حضرت وارد است; و نه علامت مودّت و دوستى است. بايد از كسانى كه اين بحث را طرح كرده اند سپاسگزارى نمود كه با طرح اين بحث بُعد ديگرى از مظلوميت اميرمؤمنان على () را آشكار نمودند و خود در اشكال تازه اى قرار گرفتند. همان گونه كه آن حضرت در پاسخ به معاويه كه بر آن حضرت طعنى زد كه تو كسى بودى كه همچون شتر افسار زده، كشان كشان براى بيعت بردند، فرمود: «وقلت: انّى كنتُ أُقاد كما يُقاد الجملُ المخشوش حتى أُبايِع، ولعمرُ اللهِ لقدأردتَ ان تَذمَّ فمدحتَ، وأن تفضح فافتضحتَ; و تو گفته اى: مرا همچون شتر افسار زدند و كشيدند كه بيعت كنم. به خدا سوگند! خواسته اى مرا مذمّت كنى، ناخودآگاه مدح و ثنا كرده اى; خواسته اى مرا رسوا سازى، ولى رسوا 
شده اى.» آنگاه جايگاه مظلوم را در ادامه اين پاسخ ترسيم مى كند كه مظلوميت و تحمل كردن براى مصلحتى مهم تر ايرادى نيست، آنچه نقص و عيب است، آن است كه مسلمان دچار شك و ترديد در دين خود شود. لذا در ادامه نوشت: «وما على المسلم من غَضاضة في أن يكون مظلوما ما لم يكن شاكّاً في دينه، ولا مرتاباً بيقينه; اين براى يك مسلمان نقص نيست كه مظلوم واقع شود، مادام كه در دين خود ترديد نداشته باشد و در يقين خود شك نكند». نهج البلاغه، نامه ۲8 -  آرى، اگر امام() در اين ماجرا نيز مظلوم بود و تن به اين ازدواج داد، نقص و عيبى بر آن حضرت نيست، بلكه بر آنان است كه اميرمؤمنان على() را در چنين شرايطى قرار دادند و آن امام مظلوم بار ديگر مجبور شد براى مصلحتى مهم تر و مراقبت از نهال اسلام، از درگيرى و نزاع اجتناب ورزد و اين پيشنهاد را همچون جام زهرى بنوشد و صبر و تحمّل نمايد. 

جمع بندى و نتيجه بحث 
امّ كلثوم دختر اميرمؤمنان و فاطمه زهرا  است. ازدواج او مورد توجه مورّخان و عالمان فريقَيْن قرار گرفت، چرا كه در تاريخ آمده است او به همسرى خليفه دوم درآمد; اين در حالى است كه عالمان اهل بيت(عليهم السلام) معتقدند عمر بن خطّاب در دور ساختن على() از خلافت رسول خدا (صلى الله عليه وآله) و همچنين حمله و يورش به خانه فاطمه نقش محورى داشت; بنابراين، اين پرسش مطرح شد كه آيا چنين ازدواجى صورت گرفت؟ و آيا در صورت تحقّق چنين ازدواجى نمى توان نتيجه گرفت كه ميان على() و عمر رابطه حسنه اى وجود داشت؟ و آيا مى تواند ضرورت و مصلحت مهم تر سبب پذيرش اين ازدواج شده باشد؟ 
گفته شد: برخى از عالمان، وجود دخترى به نام امامّ كلثوم را براى حضرت فاطمه منكر شده¬اند. برخى ديگر ازدواج را قبول ندارند. برخى ديگر اصل عقد را پذيرفته اند، ولى زفاف را مردود مى دانند. و جمعى آن را از روى اضطرار و ضرورت دانسته اند. و بعضى علاوه بر پذيرش ازدواج، يك فرزند و برخى دو فرزند را براى امامّ كلثوم از عمر نقل كرده اند. 
ما ضمن بررسى اخبارى كه در اين زمينه از اهل سنّت وارد شده، تأمّلاتى پيرامون آن ذكر كرده ايم كه اصل ازدواج را مورد ترديد قرار مى دهد، و بحث سندى را در اخبار اهل سنّت مطرح ساخته و آنها را مورد ترديد قرار داده ايم; و با فرض صحّت ماجرا، آن را نشانه محبّت ميان اميرمؤمنان على() و خليفه دوم ندانسته ايم; زيرا روشن شد كه به سبب تندخويى و تهديدات خليفه و خويشتن دارى وبردبارى مولاى متقيان على() براى مصلحتى مهم تر و براى جلوگيرى از نزاع داخلى و تضعيف كيان اسلام، اميرمؤمنان على() به آن رضايت داد. در حقيقت داستان اين ازدواج، برگ ديگرى از دفتر قطور مظلوميت على() است. 
۸ -چرا حضرت امام حسن و امام حسين عليهم السلام مادام العمر از شهادت مادرشان توسط عمر يادي نكردند ؟ 
توضيح : در هيچ يك از منابع تاريخي شيعه و سني ديده نمي شود كه حضرت امام حسن و حسين عليهم السلام از شهادت مادرشان توسط عمر يادي كرده باشند پس لزوماً آنها به مادرشان عشق وعلاقه اي نداشته اند. و اين در حالي است كه شما همه ساله براي سالگرد وفات مادرتان مراسم عزاداري 
مي گيريد آيا محبت شما به مادرتان از محبت حسن و حسين عليهم السلام به مادرشان بيشتر است ؟ 

پاسخ:
اولاً: امام حسن  در مناظره اي كه با معاوية و دار ودسته وي داشت ، خطاب به مغيرة بن شعبة فرمود: تو همان هستى كه فاطمه دخت گرامى رسول خدا  را كتك زدى ؛ تا آنجا كه خون آلود شد و فرزندي كه در رحم داشت سقط كرد. احتجاج طبرسي ، ج ۱، ص ۲۷8
ثانياً: امام حسين نقل مي كند كه امام علي  در هنگام دفن فاطمه زهرا  فرمود : بر اين مصيبت بزرگ همچون مادرى كه فرزند از دست داده مى نالم . يا رسول الله ! در محضر خداوند دخترت مخفيانه به خاك سپرده شد، حقّش را به زور گرفتند ، و آشكارا از ارث خود محروم گشت، و حال آن كه هنوز از رحلت تو ديرى نپائيده و ياد تو فراموش نگشته است. الكافي ج ۱ ص ۴۵8 و الأمالي ، المفيد ص ۲8۲
ثالثاً: آيا در عصري كه عمر بن خطاب به بهانه جلوگيري از گريه بر ميت تازه گذشته ، شبانه و بدون اجازه وارد خانه مردم مي¬شود و زنها را كتك زده و حجاب از سر آنها بر مي¬دارد ، مي¬توان مجلس عزاداري برپا كرد؟  المصنف ، عبد الرزاق ج ۳ ، ص ۵۵۷
۹ -چرا مردم مدينه در قبال قتل دختر پيامبرسكوت كرده و هيچ اقدامي نكردند؟ 
توضيح در كدام كتاب آمده است كه احدي ازمسلمانان در رابطه با قتل حضرت فاطمه به ابوبكر و عمر اعتراض كند؟ آيا آن همه مسلمانان هيچ كدامشان از اين جريان خبر نشدند؟ و يا اين كه همه شان 
طرف دار ابوبكرو عمر و دشمن فاطمه بودند ؟ 
پاسخ:
اولاً: آيا عمل مردم مدينه ملاك حقانيت است يا عمل اميرالمؤمنين  ؟ پيامبر اكرم  فقط در حق علي فرموده : علي مع الحق والحق مع علي -  علي با حق و حق با علي است. تاريخ بغداد:۱۴/۳۲۲ ومجمع الزوائد: ۷/۲۳۷
ثانياً: مگر مردم مدينه نبودند كه در برابر كشتن عثمان و تعرض به همسر او عكس العملي از خود نشان ندادند واجازه ندادند جنازه او را در قبرستان مسلمانان دفن كنند و مجبور شدند او را در قبرستان يهود دفن كنند تا معاويه در زمان حكومتش قبرستان يهود را به قبرستان بقيع متصل ساخت. 
 تاريخ طبري ج ۳ ص ۴۶8 و۴۳8


10 - چرا شما تا چند سال پيش از جريان شهادت بيخبر بوديد و الان بياد تان آمد ؟ 
توضيح : در سالنامه هاي پيش از سال ۱۳۷۲ خبري از شهادت فاطمه  نيست 
پاسخ:
در پاسخ به اين سوال بايد گفت كه درج شدن يا نشدن در تقويم تنها معيار ما، براي شرع مقدس اسلام نيست به عبارت ديگر آنچه در تقويمها ذكر شده وحي منزل و كلام خدا و معصوم نيست كه بدون خطا و اشتباه باشد حتي الان هم در تقويم كنوني نيز نقصهايي است كه به مرور زمان اين نقصها انشاء الله برطرف مي گردد همانطور كه در گذشته نقصهايي بود كه با توجه و درايت مسئولين امر اين مشكل برطرف شده است، قضيه درج شهادت به جاي وفات حضرت زهرا  هم از همين قبيل است. هرچند كه قبل از آن هم اين مسئله بين بزرگان دين مطرح بود ولي تنها در تقويم ذكر نشده بود. 
همچنين در طول تاريخ همه ساله ايام فاطميه، شيعيان به مناسبت شهادت حضرت زهرا مراسم عزاداري اقامه ميكردند و بعد از انقلاب هم اين مراسم در بيوت مراجع عظام و مقام معظم رهبري اقامه مي شود. 
براي روشن شدن بحث، ما به بعضي از دلايل بر اثبات شهادت حضرت زهرا اشاره مي كنيم تا ببينيد كه هم در كتب اهل تسنن و هم شيعيان از گذشته به اين مسئله اشاره شده است: 
اولاً : جويني از علماي اهل سنت و استاد مورد تأييد ذهبي از رسول اكرم  قضيه غصب حق فاطمه زهرا  و شكستن پهلوي آن حضرت وسقط محسن او و شهيد نمودن آن بزرگوار را نقل مي كند. 
فرائد السمطين ، ج۲ ، ص۳۴ و۳۵
ثانياً : حضرت علي  به هنگام دفن فاطمه  فرمود: وَ ستُنْبِئُكَ ابْنَتُكَ بِتَظَافُرِ أُمَّتِكَ علَىَ هَضْمِهَا.  
به زودى دخترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امّت تو چگونه در ستمكارى بر او اجتماع كردند، از فاطمه  بپرس، و احوال اندوهناك ما را از او خبر گير، كه هنوز روزگارى سپرى نشده، و ياد تو فراموش نگشته است. نهج البلاغه خطبه ۲۰۲
ثالثاً: در بند 8 سخن امام حسن و حسين   در باره شهادت حضرت زهرا  نقل شد. 
رابعاً: كليني از امام كاظم  نقل مي كند كه فرمود: انَّ فَاطِمَةَ  صدِّيقَةٌ شهَيِدَةٌ...  
فاطمه صديقه و شهيده بود. (كافي ج ۱، ص ۴۵8)
خامساً: در طول تاريخ همه ساله ايام فاطميه، شيعيان به مناسبت شهادت حضرت زهرا  مراسم عزاداري اقامه مي كردند و بعد از انقلاب هم اين مراسم در بيوت مراجع عظام و رهبري اقامه مي شود. 
سادساً: امام خميني (ره) روز 18 اسفند ۱۳۶۰ (۱۳ جمادى الاول ۱۴۰۲)
 فرمودند: من هم وفات و شهادت بانوى بزرگ اسلام را بر همه مسلمين و بر شما برادران عزيز ارتشى، سپاهى و بسيج و بر حضرت بقية اللَّه- ارواحنافداء- تسليت عرض مى كنم. صحيفه امام /۱۶/8۷
سابعاً: شهرستاني ، از علماي اهل سنت مي¬نويسد:  
عمردر روز بيعت به شكم فاطمه ضربه زد كه منجر به سقط شدن نوزاد وي در شكمش شد. عمر ، فرياد مي زد اين خانه را با هر كه در آن است به آتش بكشيد ؛ و در خانه به جز علي و فاطمه و حسن و حسين كسي نبود» الملل والنحل ، شهرستاني ، ص8۳
ثامناً: ابن تيميه حراني ، قضيه هجوم به خانه فاطمه را قبول مي¬كند ولي با توجه به عنادي كه دارد به فكر توجيه آن بر مي آيد. منهاج السنة ، ج۴ ، ص۲۲۰
1214.ir

نظری بروی این خبر وجود ندارد.



لطفا فیلد های مورد نظر را پر کنید



ttjam  |  طراح و اجرا ttjam.ir

کلیه حقوق این سایت برای گروه فرهنگی بیت المجتبی(ع)محفوظ بوده و استفاده و نقل آن با ذکر صلوات مجاز می باشد تماس با مدیریت سایت 09366468628 بیت المجتبی